مرکز ثقل مشکلات کشور ، در مسائل شناختی و کارشناسی است . تا زمانی که مدار سیاست و فرهنگ و اقتصاد بر روزمّرگی و بر اساس واکنش ها و عکس العملهای داخلی و خارجی است! تا زمانی که ما از مسیر عقلانی و محاسبه گری به فرآیند شناخت مشکلات کشور وارد نشویم و وضعیت عینی خود را با مبانی کارشناسی و علمی مطالعه نکنیم ! تا زمانی که وضعیت جهانی را نه بر پایه آرمان ها و آرزوها ، بلکه بر اساس آنچه که در دنیا اتفاق می افتد ارزیابی نکنیم ، چاره ای نداریم که همچنان تاریخ خود را تکرار کنیم .
شناخت داخلی باید تحت الشعاع شناخت جهانی واقع شود ، یعنی اینکه ما حق نداریم و نمی توانیم وضعیت خودمان را در تمام حوزه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی، فقط با معیارهای داخلی خودمان محک بزنیم و معیار سنجش توسعه و پیشرفت کشور را آمار و ارقام سال گذشته و یا دولت گذشته و یا نظام گذشته قرار دهیم ! در این صورت کشور رشد نمی کند و در فهم تحولات و توسعه جهانی مشکل پیدا می کنیم . ما در عصری زندگی می کنیم که بهترین مکانیزم سنجش و محک زدن ، تحولات جهانی و معیار های بین المللی است. به نظر می رسد جمع معقول باورها و ارزش های داخلی در چهارچوب فهم و به کارگیری صحیح و منطقی تحولات جهانی ، معنی پیدا می کند و معیار جایگاه اقتصادی و اجتماعی کشور نگاه منطقه ای و بین المللی است .
امروزه ، توسعۀ سیاسی ، توسعۀ اقتصادی ، تحول فرهنگی و سایر مسائل اجتماعی ، روندهایی جهانی است و منشاء آن فقط داخلی نیست . فلذا ما نمی توانیم بر پایه آنچه در داخل به آن می اندیشیم به یک جدول معیار بندی و یا پایه برنامه ریزی برسیم . باورها و ارزش های داخلی وقتی به بار می نشینند که در ظرف فهم و بکارگیری صحیح و تدریجی تحولات جهانی و در فرآیند ساز و کارهای بین المللی و منطقه ای ، تجزیه و تحلیل شوند و این موضوع بر می گردد به اینکه ما چقدر دنیا را همان طور که هست بفهمیم! در شرایط حاضر، در دنیایی زندگی می کنیم که بسیاری از ابزار قدرت در اختیار ما نیست و متأسفانه حتی خیلی از آنها بر علیه ماست ! طبعاً به سادگی و بدون تعامل هزینه بر ، نمی توانیم اوضاع خود را پیش ببریم. حال که استقلال سیاسی داریم باید بتوانیم با عقلانیت سیاسی ، با مناظره و گفت وگو و تحمل سیاسی این تضادها را حل کنیم. متأسفانه چون فرهنگ ما ایرانیان با فرهنگ قهر بیشتر تمایل دارد و جامعه از لحاظ فرهنگی و نظام باورها به گرایش های مختلفی تقسیم شده است و چون روش های اجماع را نیاموخته ایم به سختی می توانیم حد وسطی را هم در درون و هم در بیرون به صورت استدلالی حلقۀ وصل همۀ گرایش ها و سیاست ها قرار دهیم. البته در میان مدت باید این کار صورت بگیرد ، موضوع خیلی انتخابی نیست بلکه اجباری است ، چون نمی توانیم از سرعت تحولات جهانی عقب بمانیم و یا در مقابل دشمنی های اقتصادی و سیاسی نظام بین المللی دست روی دست بگذاریم. وظیفه اصلی این شناخت بر عهدۀ نخبگان سیاسی و بزرگان کشور است.ما نباید بزرگان کشور و نخبگان مردم را دست کم بگیریم . نباید به هر دلیل و یا هر بهانه ای ، هر کسی را به حاشیه برانیم. افراد و نخبگان سیاسی کشور مهم هستند . حتی درجوامع بسیار باز ، موقعیت سیستم ها و سازمان ها ، شدیداً تحت الشعاع مسئولان و محتوای تصمیم گیریها و فکر آنان است . شکی نیست اگر روزولت رئیس جمهور آمریکا در جنگ جهانی دوم نبود ، ممکن بود وضعیت جنگ به گونه ای دیگر باشد . اگر چرچیل نخست وزیر انگلستان نمی شد ، معلوم نبود سرنوشت جنگ جهانی دوم چه بشود .اگر حضرت امام ( ره ) در زمان جنگ فرماندهی کل قوا و رهبری نظام را نداشتند ، معلوم نبود امروز شرایط منطقه چگونه بود!
بنابر این بی تعارف بگویم ، دستیابی به عقلانیت سیاسی ، زمان، آموزش ،افراد فرهیخته وبا ظرفیت می خواهد که تصادفی بالا نیامده باشند بلکه بر اساس توانایی و لیاقت به سمت های تصمیم گیری رسیده باشند، کشور را انسانها با ساختارها مدیریت می کنند و ساختارهای مناسب برای حل اشکالات کشور محتاج انسان های بزرگ و با فرهنگی است که این توان را داشته باشند ، قواعد بازی سیاسی را بدانند، ساختار سازی مناسب را بشناسند و سیستمی و سازمانی کار کنند و اهل تشخیص و دارای معیارهای روشنی در سیاست باشند و با جریانات و فضاها به هر سو و سمتی کشیده نشوند و مرتب هزینه بر نظام و مردم بار ننمایند.