بنام خدا در ذات و سرشت انسان ، کبر و خودخواهی نیز نهاده شده است و استکبار جویی و دیکتاتور منشی ، ریشه اش در درون خود انسان است ، به همین سبب است که در خلقت او ، ملائکه متعجب شدند که چرا خداوند چنین موجودی خلق کرده است ، زیرا ملائکه بعد حیوانی انسان را فوراً مشاهده کرده و از قدرت ملکوتی او نا آگاه ماندند. بنابراین دیکتاتورها ، انسانهایی معمولی هستند که راه را به خطا رفته و خود را گم کرده و در منجلاب حیوانیت و مادیت گرفتار مانده و متأسفانه در باور خود قبولانده اند که نماینده و جانشین خدا در زمینند ! معتقدند خدا به آنان مأموریت داده که مردم را تحت سیطرۀ خود قرار دهند و از مردم سرپرستی نمایند ! در باور دیکتاتور ، مردم نیازمند نگهبانند و او قائم بر آنان است و اگر بر مردم حاکم نباشد ، مردم بی سرپرست می مانند و ممکن است دشمنان آنان را بدرند. لذا حق خود و وظیفۀ مردم می دانند که از او اطاعت بی چون و چرا کنند! در مقابل دیکتاتورها ، پیامبران الهی و مصلحان خیراندیش قرار دارند که نه تنها مردم را بردۀ خود تصور نمی کنند ، بلکه آنان را ولی نعمت خود می شناسند و معتقدند ، انسان ها عزیزترین مخلوقات خدا و بسیاری از آنها ، بندگان مخلص خدا هستند ، لذا از نظر آنها جماعت انسانی شریفترین خلقت خدا و دارای کرامت با قدر و قیمت فوق العاده سنگین می باشند ، فلذا از این جهت است که هرگز مردم را تحت سیطرۀ خود تصور نمی کنند و اظهار می دارند که « ما خدمتگزار مردمیم » و « اگر مردم مرا خدمتگزار بدانند بهتر است تا رهبر » .
قرآن ویژگی این دو گروه را به وضوح شرح می دهد ؛ بخصوص در داستان زندگی و مبارزۀ موسی ( ع ) و فرعون ، همۀ این موارد قابل مشاهده و استنباط است . آنجا که فرعون در مورد مردم تصوراتش را بیان می کند ، خود را از موضع بالا و خدایگانی مطرح می نماید و در باور خود پذیرفته است که نه تنها جان مردم در دست اوست ، بلکه دین و شرافتشان هم به او وابسته است ، اما در باور موسی ( ع ) ، مردم ارزشمندند و آزاد آفریده شده اند ، طوریکه آزادی مردم با هیچ چیز قابل معامله نیست ؛ و معتقد است نعمتی برای مردم بالاتر از نعمت آزادی وجود ندارد .
پیامبر ما ( ص ) که سرآمد تمام پیامبرآن ( ع ) است و دین او کاملترین ادیان الهی است ، هرگز خود را حاکم بر مردم ندانست ، بلکه فقط راه کمال و معرفت را صادقانه و خالصانه به مردم تذکر داد. امیرمؤالمنین علی ( ع ) زمانیکه خلافت بزرگترین امپراتوری دنیا را در اختیار دارد ، از اینکه مردم در استقبال از او ، به رسم پادشاهان ساسانی ، به پیشبازش آمده و جلوی مرکب او هلهله کنان می دویدند ، از حرکت باز می ایستد و به مردم اعتراض می کند که چرا اینقدر خود را خوار و ذلیل می کنید ؟ !
بعد دیگر دیکتاتوری این است که دیکتاتورها ، باور کرده اند مردم آنان را تا حد پرستش دوست دارند لذا هنگامیکه مصلحان برای اصلاح امور مردم ، و رفع ستم و استبداد قیام می کنند ، دیکتاتورها نیز مردم را به قیام بر علیه مصلحان فرا می خوانند ، و غفلت می کنند که اگر روزی مردم برایشان هورا کشیده اند ، نه از سر محبت و احترام ، بلکه به لحاظ ترس و خود فراموشی بوده است و هر گاه راهی برای نجات خود بیابند ، همان مردم که روزگاری جلو مرکب آنان دویده و هورا کشیده اند ، با شمشیر و نیزه ستم و ستمگر را تا نابودی کامل دنبال کرده و بر سر و رویش ضربه می زنند !
ما شاهد چنین حوادثی در تاریخ معاصر بوده ایم ،صدام حسین آنقدر خوش خیال شده بود که علیرغم امکان فرار در عراق ماند تا مردم را بر علیه مهاجمان بسیج کند و هرگز باور نداشت که وقتی مردم او را تنها بیابند تکه تکه اش می کنند و مصداق واضح تر موضوع معمر قذافی است که آنچنان محو قدرت و خودخواهی گشته بود که مخالفان خود را مشتی موش و اجیر شده و دستور گرفته از خارج مرزها تصور می کرد و هر روز از مخفی گاهش برای مردم لیبی پیام می فرستاد که بر علیه مخالفانش قیام کنند و مملکت را از دست به اصطلاح ( او ) اجنبی ها نجات بخشند ، اما مردم هنگامیکه از سوراخ بیرونش کشیدند امانش ندادند و با ضربات متعدد آنقدر بر سر و رویش کوبیدند که جان از تنش بدر رفت و همان مردمیکه روزی دورش حلقه زده و فریاد جاوید باد برایش سر دادند ، آن روز افتخار می کردند که چنگ زده و مشتی از موی سرش را کنده اند .
آیا مردم در استقبال کاذب از ستمگران آنان را فریب نمی دهند ؟ ! چه خوب و شایسته است که حاکمان در هر نقطۀ جهان با هر دین و مذهبی که هستند سخن امام پنجم ( ع ) ما را سر لوحه افکار خود قرار دهند که : « اگر همۀ مردم جمع شوند و فریاد کشند که تو خوبی و دوستت داریم ، خوشحال نشو و اگر همۀ مردم جمع شوند و بر علیه تو شعار دهند که تو انسان بدی هستی آزرده و غمگین مباش ، بلکه اعمالت را بر کتاب خدا عرضه کن ، اگر با آن مطابق بود خوشحال باش و ثابت قدم » .
سیدعلی میرباقری