ابزار
نقشه سایت
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
آمار بازدیدکنندگان
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرسهای برگزیده


  
فاتحان کربلا (در شام)
دکتر سید علی میرباقری   ۱۳۸۶/۱۱/۱۳

 
ابن زیاد را از نامدارترین جلادان روزگار دانسته­اند، و یزید با اختیارات تام، او را برای سرکوبی مخالفان و حل مسأله حسین ابن علی(ع) به فرمانداری کوفه منصوب کرد. و او نیز پس از کشتار کربلا، مژده حل شدن این مشکل را بوسیله قاصدی به اطلاع یزید می­رساند، و در مورد اسیران و سرهای شهداء از او کسب تکلیف می­کند. مژده فتح کربلا، چنان یزید را غرق شادی می­نماید که تصمیم می­گیرد مردم را هم در این شادی شریک کند، شام مرکز حکومت یزید، در مستی و چراغانی و شادی، غرق می­شود. به دستور یزید اسیران و سرهای شهداء هم به شام فرستاده می­شوند، یزید هم مثل ابن زیاد، در شام جشن عمومی ترتیب داده و طبقات مختلف مردم را برای تماشای این پیروزی بزرگ(؟) دعوت کرده­اند. اسیران در غل و زنجیر و خسته از راه طولانی که طی کرده­اند وارد کاخ یزید می­گردند. سر بریدة امام حسین(ع) را جلو یزید قرار داده­اند، یزید که گویا هنوز از لبهای حسین(ع) وحشت دارد، با چوبدستیش بر لبهای امام می­کوبد و مستانه شعر می­خواند : «کاش پدران من که در جنگ بدر به شمشیر یاران محمد(ص) کشته شده­اند، در اینجا بودند و مرا می­دیدند که خونشان را      می­ستانم، به شادی بر من آفرین می­خواندند و دست مریزادم می­گفتند»
یزید همچنان شعرش را می­خواند و با چوب بر لبهای حسین(ع) می­زد که ناگهان زینب(س) قد برافراشت و فریاد زد: «ای یزید، خدا و پیامبرش، چه راست گفته­اند که سرانجام آنان که در تیرگی گناه فرو رفتند، تیره­تر خواهد شد، یزید تو گمان می­کنی، اکنون که این سرزمین پهناور را برای ما تنگ و این افق روشن آسمان را در دیدگان ما تاریک نموده­ای، و ما را همچون اسیران، در آبادیها گردانده­ای، اینها برای ما در پیشگاه خدا سرشکستگی و خواری است، و او لطفش را از ما بریده، و تو در پیش او سرافراز و عزیز و مورد لطف هستی، یزید تو پنداشته­ای که این پیشامد تو را نزد خدا عزیز کرده است؟ تو امروز فرصت یافته­ای و مهلت داری. گوش  کن که خدا در این باره چه می­گوید: آنها که کفر پیشه کرده­اند، نه گمان کنند که فرصت و مهلت­هایی که بدیشان داده­ایم، به سودشان خواهد بود، نه، چنین نیست، ما آنان را مهلت داده­ایم تا خویشتن را خوب بشناسند و سر حدّ توانایی گناه و جنایت خویش را ببینند و البته که کیفری ذلت بار خواهند داشت . . .  با چوبدستی بر دندانهای حسین(ع) می­کوبی، و چرا چنین نکنی، که تو هر زخمی که دلت خواست زدی و برای اینکه     کینه­های دیرینه­ات را از دل، ریشه کن کنی، خون دودمان پیامبر را برزمین ریختی. یزید هنوز دیر نیست و تو بزودی در پیشگاه خدا خوانده خواهی شد و به همان پدرانت که آرزوی دیدنشان را داری خواهی پیوست، آنگاه آرزو خواهی داشت، که کور و لال بودی و این سخنان مستانه امروزت را بر زبان نیاورده بودی . . . یزید، روزی که داوری به دست خدا، و دادخواهی با محمّد(ص) باشد، و تمام بندبند وجودت به جنایت­های تو گواهی دهند، پدرت و آنها که ترا بر این تخت نشانیدند و بر گردن مسلمانان سوار کردند، آن روز خواهند فهمید که چه جنایتی را مرتکب شده­اند و چه کیفری در انتظار دارند . . . یزید، کوتاهی مکن، همه تواناییهایت را بکار ببر، بخدا هرگز نخواهی توانست دامنت را از لکه ننگ و عار ستمها شستشو دهی، من آن خدایی را ستایش می­کنم که سرانجام کار جوان بهشتی را به سعادت و خوشنودی خویش منتهی ساخت . . .»
به خاطر داشته باشید که این خطبه را زنی اسیر، در برابر جلادان تخت نشین ایراد کرده است. همه مورخان نوشته­اند که زینب(س) چنان سکوتی بر فضای کاخ آفریده بود که حتی پس از پایان خطابه­اش، تا چند لحظه، از هیچکس حرکت و صدایی شنیده نمی­شد، حتی یزید هم بر روی تخت خودش، مثل دیگران، مات شده بود. زینب(س) در این خطابه، چنان دلاورانه و بی­باکانه بر یزید هجوم آورده و چنان بی­امان بر جان او حمله نموده است که گویی او را به اسیری گرفته است!
خطبه به موقع، و حساس زینب(س)، کار خود را کرد و تکانی بیدار کن به مغزهای شستشو شدۀ جامعه وارد کرد، حتّی زنان حرمسرای یزید هم بر او شوریدند. این است که یزید از این پس با اسیران به نرمی رفتار می­کند و با همة فخر و مباهاتی که به فتح کربلا داشت، اکنون در صدد تبرئة خویش برآمده و گناه فاجعه کربلا را به گردن ابن زیاد می­اندازد و پیش مردم به تظاهر، از ابن زیاد بدگویی می­کند و بیش از گذشته، خود را نیازمند تظاهر به دینداری و عوامفریبی و تحمیق توده­ها می­بیند، هر روز به مسجد می­رود و برای مردم نماز می­خواند، و برای اسیران کربلا، مکان مناسبی آماده نموده و در آنجا سکونت می­هد، امّا مستمراً مورد ملامت اطرافیان و مردم قرار می­گیرد و چاره­ای جز انداختن گناه جنایت کربلا، به گردن ابن زیاد و عمر سعد ندارد. اینک فاتحان کربلا، دشمن را تا کاخ یزید دنبال کرده و رسوایشان نموده­اند و یزید چاره­ای جز پناه بردن به مذهب و مسجد در خود نمی­بیند. آیا اسیران فاتح، این سنگر را نیز فتح و از دست یزید خواهند گرفت؟!      
       مدیرکل سابق وزارت کشور و استاد دانشگاه

 


طراحی سایت، هاست (هاستینگ)، ثبت دامنه - رادکام