در سی سال گذشتۀ انقلاب اسلامی ایران ، راهبرد اصلی سیاست خارجی اسرائیل در رابطه با ایران و امریکا، دامن زدن به اختلافات بین دو کشور بوده و هست و هر کجا که لابی های صهیونیزم احساس کوچکترین زمینه ای برای رفع دیوار های بلند بی اعتمادی بین ایران و آمریکا کرده اند بشدت تمام وارد کار شده اند و روزنه های احتمالی را مسدود و پهنا و ارتفاع آن را همچنان افزایش داده اند .
خارج از ماهیت استکباری و مخالفت ذاتی دولت آمریکا با نظام جمهوری اسلامی ایران و نیز وابستگی شدید دولت اسرائیل به حاکمیت سیاسی امریکا و نیز عکس العملهای سران کاخ سفیدبه فعل و انفعالات انتخابات اخیر ایران ،اوباما مدعی رویکرد جدیدی با ایران است و پیوسته درخواست مذاکره با ایران و ترمیم خرابی های گذشته را دارد ، او با صراحت از عزم دولتش برای رفع اختلافات وازبین بردن نگرانی های طرفین درمورد انرژی هسته ای و صلح جهانی سخن میگوید و بارها بر این اراده تاکید کرده است .
نگرانی های جدی اسرائیل از سیاست های اعلامی دولت اوباما در رابطه با ایران ، دولت نتانیاهو را وادار کرده است که به هر شکل ممکن همچنان آمریکاو ایران را در مقابل هم قرار دهند و سیاست راهبردی دمیدن در آتش اختلاف بین ایران و آمریکا را مستقیم و غیر مستقیم ، هدایت نمایند. با این پیش فرض ، دولت افراطی اسرائیل ، مدت هاست مشغول مانور نظامی و تبلیغاتی برای حمله به تاسیسات هسته ای ایران است .
اسرائیل دو هدف عمده را در اقدامات خود پی می گیرد ، یکی اینکه با رفت و آمد های سیاسی به آمریکا و تهدید به حمله نظامی به ایران ، می خواهد سیاست جدید آمریکا در رابطه با دولت جمهوری اسلامی را تحت تاثیر قرار داده و ضمن تعدیل آن به سوی خود ، امتیازات لازم و تضمین های کافی را از دولت باراک اوباما کسب کند و اطمینان حاصل کند که استراتژی جدید امریکا ،همچنان دفاع بی قید و شرط از اسرائیل در برابر ایران و صلح خاورمیانه است و قانع شود هر گونه رویکرد جدیدی از طرف آمریکا در منطقه ، هیچگونه آسیبی به روابط استراتژیک آمریکا و اسرائیل و منافع کلی اسرائیل وارد نمی کند.
بنظر میرسد که اسرائیل در تهدیدات و مانور های اخیر خود فعلاً در حد ارسال پیام و رفت و آمد های سیاسی است و قبل از آنکه عملیاتی و نظامی باشد تبلیغاتی و جو سازی و برای مرعوب کردن کاخ سفید است . اما هدف نهایی تل آویو این است که اگر نتواند سران آمریکا را متقاعد به تمکین در برابر خواسته های خود نماید و امتیازات کافی برای امنیت داخلی و خارجی خود از ازامریکا نگیرد ، حتماً آمریکا را در مقابل عمل انجام شده قرار خواهد داد و بدون هماهنگی با آمریکا ، به تاسیسات هسته ای و اهداف نظامی ، حمله خواهد کرد ! اظهارات اخیر جو بایدن- معاون رئیس جمهوری امریکا- در مصاحبه با تلویزیون ای.بی.سی آمریکا ، مبنی بر اینکه کاخ سفید مانع حمله اسرائیل به ایران نمی شود را باید در همین راستا ارزیابی کرد .
معاون باراک اوباما ،ضمن آنکه در مصاحبه خود به تعهد این کشور به مذاکره اتمی با ایران در چارچوب گروه 1+5 تاکیدداشت خاطر نشان کرد ، آمریکا نمی تواند مانع از آن شود که اسرائیل مسیر دیگری را در برابر ایران ، انتخاب کند! اگر چه اظهارات بایدن را نیز باید نوعی سیاست چماق و هویج در برابر مذاکره خواهی با ایران تلقی کرد اما این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که از نظر سران دولت اسرائیل چنانچه کاخ سفید بخواهد بدون هماهنگی و بدون رضایت کامل اسرائیل، روابط سیاسی خود با ایران را از سر بگیرد ، حتماً باید هزینۀ آن را نیز پرداخت کند و آن تبدیل شدن کل منطقه خاورمیانه به توپ آتشین غول پیکر و در گیر شدن همه کشور های اسلامی در مناقشه ای دامنه دار و فراگیر با آمریکا است که در این صورت آسیاب اسرائیل ، همچنان بر همان محور خواهد چرخید و این تل آویو هست که مثل گذشته ، سیاست خارجی کاخ سفید در مورد انقلاب اسلامی ایران را رهبری خواهد کرد چرا که اگر اسرائیل در مقابل ایران دیوانگی کند و کوچکترین عمل خلافی را مرتکب شود ، عکس العمل های ایران ، باعث داغ تر شدن تنور اختلافات فی ما بین ایران و آمریکا و کیفی شدن نان اسرائیل در آن خواهد شد.
واقعیت این است که باراک اوباما هم یکی از نخبگان سیاسی وابسته به نظام سیاسی امریکاست که اصول فکری و اجتماعی حاکم بر آن را رعایت می کند و آن روی سکه جرج بوش است و تحت هر شرایطی مدافع منافع ملی و سیاست های راهبردی امریکا در جهان است . اما علیرغم پیش بینی رئیس جمهوری اسلامی ایران که قبلاً گفته بود ، نمی گذارند باراک حسین اوباما رئیس جمهور امریکا شود، این سیاه افریقایی-امریکایی ، رئیس یک دولت و ملت با ثروت و قدرت شده است و امروز خیلی صریح و روشن خواهان تجدید رابطه با ایران است.خواسته ای که تحت هیچ شرایطی ،مورد رضایت اسرائیل نیست و شواهد مستقیم و غیر مستقیم همگی حاکی از آن است که تل آویو سخت در تلاش برای عدم از سر گیری هرگونه مذاکره و اعتماد سازی بین ایران وامریکا است.
امروز نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر آرمانهای بلند امام به سن سی سالگی رسیده است و در اوج اقتدار و توانمندی و عزتمندی است . جهت گیری های نظام اسلامی در ایران قابل چرخش و یا تغییر نیست ، غرب و بخصوص امریکا بازی را کاملاٌ با ایران باخته است و گفتمان انقلاب اسلامی در نظام بین المل کاملاٌ تبیین و نهادینه شده است ، اما زمان شناسی و محیط شناسی نیز یکی از ابزارهای توانمدی و عزتمندی است و متوسل به تاکتیک در دنیای سیاست امری بدیهی و منطقی است .
اوباما باعث تغییرات مهمی در ادبیات سیاسی آمریکا در مورد ایران شده است و بخصوص باعث شد که آمریکا از این پس در مذاکرات هسته ای ایران و غرب ، شرکت مستقیم داشته باشد . حضور آمریکا در مذاکرات آتی 1+5 ، زمینه ها و متغیرهایی را تولید خواهد کرد که با زمینه های گذشته کاملاٌ فرق دارد و دیپلماسی دیگری را از جانب ایران در تعامل با غرب و آمریکا طلب می کند .
ممکن است در این بازی پیچیدۀ سیاسی که منبعد آمریکا فرماندهی آن را در مذاکرات 1+5 ، از غیر مستقیم به تقریباًمستقیم بعهده خواهد داشت بتوانیم بخشی از حقوق انجام غنی سازی را بدست آوریم و این جای بسی خوشحالی است اما باید کاملاٌ توجه داشته باشیم که این همۀ بازی نیست و این موضوع وجوه دیگری هم دارد .
اگر بعد از این به جمع بندی خاصی در این مذاکرات نرسیم اوباما موفق می شود خیلی ساده تر و سهل تر از بوش به اجماع جهانی علیه ایران دست یابد چرا که به ظاهر با رویکردی مثبت برای مذاکره با ایران وارد کار شده است و آن وقت ، باید منتظر اقدامات غیرقابل پیش بینی اسرائیل علیه ایران باشیم بخصوص اینکه دولت رژیم صهیونیستی بر خلاف انتظار ممکن است با بعضی از گروهها و دولت های موافق ایران کنار بیاید و دست به حرکات و اقداماتی بزند که آمریکا و نظام بین الملل را نیز در مقابل ایران قرار دهد و این نقطه خطرناکی است که ایران باید به آن توجه داشته باشد .
تاریخ هسته ای همه کشورهای هسته ای امروز جهان نشان میدهد اتمی شدن لازم است و ضروری ، اما کافی نیست و اگر کشوری سایر ظرفیت های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و بین المللی را نداشته باشد ، انرژی هسته ای به تنهایی نمی تواند عاملی برای اقتدار و انسجام ملی باشد .
شکی نیست که آمریکا در این تغییر تاکتیکی بدنبال منافع ملی خود است و ما هم باید تلاش کنیم که در لابلای همه بازیهای سیاسی و نظامی و اقتصادی دنیا دنبال کفش و کلاه خود بگردیم فلذا مهمترین وظیفه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران ، در شرایط حاضر ، حل مسائل پیچیدۀ خود با آمریکا در چهارچوب منافع ملی است .
در شرایطی که عربستان سعودی مازاد ظرفیت تولید نفت خود را به بیش از میزان صادرات نفت ما ، افزایش داده است و در موقعیتی که کشورهای غیر مطرح در معادلات جهانی بر ایمان خط و نشان می کشند و در موقعیتی که همسایه واقعی ما در تمامی تقریباٌ نقاط مرزی کشور و بخصوص عراق و افغانستان و... ، آمریکا است ، منافع همسایگی ایجاب می کند که برای حداقل حفظ تمامیت ارضی خود ، اوباما را دریابیم .
منظور و راهبرد این نیست که در مقابل اوباما از منافع ملی و یا ارزش های دینی و انقلاب و یا منافع درازمدت انرژی هسته ای و سایر آرزوها و شعارها و آرمانها ، کوتاه بیابیم ، بلکه بهترین شرایط برای عقب نگه داشتن رقبای سیاسی و منطقه ای و یا حتی نظامی خود و کسب حداکثر منافع ملی در این است که با هوشیاری موانع تهدید علیه امنیت ملی و تمامیت اراضی را در مقابل دشمنان خود ایجاد نمائیم. زمانی مهمترین مانع برای حمله اسرائیل به ایران ، عراق و نفت بود و به نظر می رسد که با تثبیت شدن اوضاع داخلی عراق وپائین آمدن قیمت نفت ، تا اندازۀ قابل ملاحظه ای این موانع در حال کم رنگ شدن هستند و اگر فرض کنیم که بحران اقتصادی دنیا و بخصوص آمریکا ، مانع دیگری است که ایران می تواند برای حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی خود از آن استفاده کند باید بپذیریم که این موضوع کاملاٌ موقتی و در حال کنترل شدن و توقف است بخصوص اینکه آمریکا منبعد در مواجهه با مسائل بین المللی ، و از جمله ایران ، رویکرد امنیتی و نظامی ندارد ، اما اسرائیل دارد و باید ایران از این رویکرد به نفع خود بهره برداری کند وبا تدبیری شایسته ، در بازی پیچیدۀ اسرائیلی –امریکایی ، اسرائیل را نه مات ،بلکه کیش کند!