سال ها در دولت سازندگی ، وقت وانرژی و هزینه های گزاف و غیر قابل جبران گذاشتیم تا در کشور توسعه اقتصادی ایجاد کنیم . اما هنوز در ابتدای راه بودیم که قابلۀ اصلاحات آن را سقط کرد و توسعه سیاسی را با تبلیغات و سرو صدا های فراوان براه انداختیم .هنوز در مقدمه توسعه سیاسی بودیم که به هر دلیلی حساسیت های سنتی و محافظه کاری و بعضاً خاص و ویژه بر انگیخته شد و تیر بلا از هر سو بر سر توسعه سیاسی باریدن گرفت تا بالاخره آن را زمین گیر و ویلچر نشین نمودیم و عدالت را نارس متولد کردیم ! بعد هم پشت به جلو کردیم و عقبی براه افتادیم تا مسیر مدیریت و توسعه کشور را فقط با نگاه به گذشته ، تحلیل و مدیریت کنیم.
هم در سازندگی و هم در اصلاحات و هم در عدالت ، فرصت های مکرر مهم سازندگی و توسعه کشور را به کاستی و فرسایش های تباه کننده و نابود کننده بدل کردیم . با لجاجت تمام ، اعتماد ملی ،وحدت ، امنیت ، اعتبار و اقتدار سیاسی نظام و کشور را در مناسبات داخلی وخارجی آسیب پذیر و ضربه پذیر ساختیم ! در همه دوران با معضلات و گرفتاری های کشور ، بصورت مصداقی و جزئی و جزمی برخورد کردیم .عیوب و نواقص و اشکالات ریشه دار و مزمن را بدون اینکه با همفکری هم به فکر حل آن باشیم به گردن یکدیگر انداختیم . نگرش مان به مسائل کشور و مردم ، جزئی ، بخشی و منفعل ، روزمره ، مقطعی و کاملاً غیر جدی شد، دم از رتق و فتق مسائل کلان بین المللی و منطقه ای زدیم، بدون اینکه در حل مسائل کلان و ملی کشور به اجماع ملی رسیده باشیم.
آنقدر ضعیف مدیریت کردیم که یک دفعه BBC Persianو VOA ، توانستند کشور را بهم بریزند یا اینکه ذهنمان آنقدر کوتاه و علیل شده که عامل شورش و اعتراض را دو کانال تلویزیون خارجی ، تحلیل کردیم ، در هر دو صورت باید به مردم و انقلاب اسلامی ایران و مدیریت کشور بر بخورد !
منافع و مصالح ملت ، در آتش نزاع های بی تدبیری پیش و پس از انتخابات در حال دود شدن است و رشد و توسعه و افتخار و شکوه ملی در فراق وحدت و همدلی ، در حال ذبح شدن ! تردیدهای ناشی از انتخابات و عدم حل اصولی آن ، تبدیل به زخمی چرکی و مزمن شده است که هر آن ممکن است سرباز کند و تخم کینه و عدوات بکارد .اکثر عناصر وابسته به دولت در هر جایگاه و موقعیتی ، جدای از بی تجربگی و کم تخصصی، دچار خودشیفتگی ، خود محوری و خود معیار بینی شده اند. اقدامات فرا قانونی و مصلحت اندیشی های سلیقه ای از دریچه های باندی و محفلی ، آسیب های گسترده ای را به کارآیی و توانایی مطلوب و مناسب نظام اجرایی کشور وارد ساخته است و جامعه در آستانه بروز فاجعه های گوناگون ملی و محلی است .
اکنون بعد از سی سال تلاش مستمر و پایداری مثال زدنی ملت نجیب ایران و هزینه های مادی و معنوی بسیار ،نه به توسعه اقتصادی رسیدیم ! نه توسعه سیاسی را بزرگ کرده ایم و نه عدالت افلیج را درمان کرده ایم! اشکال کار کجاست !؟ مقصر چه کسی است !؟ چه کسی پاسخگوی این همه سال صرف انرژی و هزینه های غیر قابل جبران در حوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است؟
چرا بعد از سی سال نیاموخته ایم که اداره کردن کشور با مدیریت کشور فرق اساسی و بنیادی دارد؟اداره کردن بسیار آسان و سهل است اما مدیریت کردن کار بسیار حساس، ظریف ، پیچیده و کاملاً فرایندی تخصصی و علمی است ! چرا مدیریت کشور را در حوزه اندیشه و خرد جمعی ، صیقل نمی دهیم و عرصه های اجتماعی و افکار عمومی را دست کم می گیریم !؟ چرا اجازه نمی دهیم طرح ها و حرف های خوب در حوزه های سیاسی و اجتماعی جامعه نمو و ظهور پیدا کند و یا نمی گذاریم عملیات مدیریتی کشور از مجرای اندیشه و خرد جمعی به نتیجه مطلوب برسد ؟!
بعد از سی سال سعی و خطا هنوز ضرورت همکاری و هم اندیشی با هم را در نیافته ایم و نمی دانیم خرد جمعی و همکاری تعاملی فی ما بین نیروها ی داخل نظام ، بزرگترین و عظیم ترین انرژی برای توسعه کشور است. متاسفانه عصر تکثر و تنوع فکری درجهان هم هیچ تاثیرقابل توجهی بر سیاست ها و اجتماع ایران نگذاشته و ایران و ایرانی همچنان در سه راهی خود ساختۀ اقتصاد و فرهنگ و سیاست ، حیران و سر گردان مانده است که چه کند !؟
امروز با افتخار ، گریز از کار جمعی و ناتوانی در کشف فصل مشترک تنوع ها و تکثر های داخلی را برجسته می کنیم و در عالم سیاست و مدیریت کشور هیچ کس ، هیچ احساس نیازی در همکاری و همفکری با دیگری نمی کند.
جریان سوم ، اصلآً حاضر نیست حرف های جناح راست را بشنود و هر دوگروه هیچ تمایلی به هم نشینی با اصلاح طلبان را ندارند! ادعا داریم که مشکلات جهانی، را ه حل ایرانی دارند و مشکلات ایران را می خواهیم با اقدامات جهانی حل کنیم . می گوئیم صلح و ثبات جهانی ،تنها و تنها بدست ما فراهم می گردد در حالیکه نتوانسته ایم بعد از این همه سال ، صلح و ثبات داخلی خود را حل و فصل نمائیم!
واقعیت موجود جامعه ایران این است که واقعاٌ اوضاع خوبی نداریم ،اقتصاد ایران روز به روز لاغرتر و ورشکسته تر می شود ! آمار رسمی بانک مرکزی گویای این واقعیت تلخ است که در زیر پوستة اقتصادی کشور ، اتفاقات خوبی در شرف انجام نیست !
استاد مبادله بانکی در 5 ماهة اول سال 88 ، در مقایسه با مدت مشابه سال 87 ، کاهش نزدیک به 50% را نشان می دهد ، تعداد چک های برگشتی مبادله شده در مدت فوق بر اساس اعلام بانک مرکزی ، در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته افزایشی معادل 40 % را نشانه رفته اند . آژیر بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ، در آخرین گزارش اخیر خود ، کاهش 8/45 درصدی صدور جواز تأسیس واحدهای صنعتی جدید در سال 87 را فریاد می کشد ، عقربه های سرمایه گذاری تأسیس واحدهای صنعتی جدید در سال 87 ، کاهش 3/34 درصدی را علامت زده اند ، زیرا طبق آمار رسمی در سال 87 ، 105 هزار میلیارد تومان سرمایه گذاری صورت گرفته است ،در حالی که در سال 86 سرمایه گذاری صورت گرفته 160 هزار میلیارد تومان بوده است !
لشگر فقرای ایران هر روز پر شمارتر و گسترده تر می شود ، مرکز آمار ایران اعلام کرده است 70% خانوارهای ایرانی ، کمتر از 450 هزار تومان درآمد دارند و این در حالی است که تدوین گران نقشة فقر کشور ، خط فقر مطلق تهرانی ها را در سال 88 ، درآمد 850 هزار تومان در ماه پیش بینی کرده اند ، فلذا بدین ترتیب 70% خانواده های ایرانی زیر خط فقر قرار دارند .
نگرش ها و برداشتهای غنی دینی و ملی ، سطحی و ظاهری شده است و فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی در حال وارونه شدن است ، تا جایی که رسماً بعضی ها به خودشان اجازه می دهند ، تک جنسیتی شدن دانشگاهها را مطرح کنند و خیلی هم واکنش منطقی و کارشناسی جامعه را بر نمی انگیزاند .
همه داریم به هم تعارف می کنیم ، ولی به روی خودمان نمی آوریم . همه به هم دروغ می گوئیم ، اما هیچکدامیک ناراحت نمی شویم ، همه می بینیم که آب بی اعتمادی و دروغ و ریا و تزویر و اختلاف تا عمق پی وارکان ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه رسوخ کرده است و مشکلات بزرگ و خطرات جدی دارد گریبانمان را می درد . اما هیچ یک نگران نمی شویم و خم هم به ابرو نمی آوریم !
به نظر می رسد که همه ارکان و اجزاء جامعه و همة گروهها و افراد به نوعی با هم توافق کرده اند که از شرایط موجود بدون حس رضایت،ابراز رضایت کنند .
زور مداری و قدرت طلبی ، زیاده خواهی و بی عدالتی ، بی اعتمادی و نا امنی ، بخشی از فضای حاکم سیاسی کشور شده است. دروغ و پنهان کاری و رمز و راز، قسمتی از روابط بین فردی و اجتماعی مردمان جامعه را شکل داده است .درحوزه قدرت سیاسی کمتر کسی حاضر است که منافع خود را فدای منافع و رستگاری مردم و ارزش های دینی و اخلاقی جامعه نماید .
قانون را ، فقط برای معترضان و مخالفان خود دیکته می کنیم در صورتیکه دوستانمان ، توجهی به ارکان و اجزاء آن ندارند ولی میدانیم که عقلاً و منطقاٌ قانون لازم رعایه برای همه است . قانون فاقد ویژگی و کار کردی است که جامعه از آن انتظار دارد ، چون محصول توافق و تفاهم گروههای مختلف اجتماعی نیست ، و احزاب سیاسی و افراد جامعه ، ارزشها و منافع خود را در آن ملاحظه نمی نمایند . نهاد پارتی بازی و رابطه بازی ، شکل حاد و بدی بخود گرفته است و به نظر میرسد از نهادهای رسمی کشور قوی تر و عملیاتی ترعمل می کنند. تبلیغ می شود که منتقدان به وضع موجود ، باید قانونی رفتار کنند و مطابق با ضوابط و مقررات موجود کشور عمل کنند ، اما گفته نمی شود که چرا بخشهایی از حاکمیت با آنان غیر قانونی و غیر منطقی رفتار می کنند !
فضای سیاسی کشور دچار یک بام و دو هوا است و در عمل اصالت را به سیاست ها داده ایم نه منافع ملی کشور . رفاه و امنیت و توسعه عمومی تبدیل به هدف هایی فرعی و غیر اساسی شده است و گویی شناخت و تعریفی از منافع ملی نداریم.
سیاست را بر فکر و اندیشه و مدنیت و اخلاق و دین و وجدان مقدم کرده ایم و همه چیز را می خواهیم در دایرة سیاست، آنهم با نگاه جزمی خودمان ارزیابی و تحلیل کنیم ! بین سیاستمداران و مجریان و مدیران ، شکاف برجسته و معنی داری در ساختارهای محیطی و اجتماعی و ارزشی و دینی امان مشاهده می شود !
فصل الخطاب های قانون در جامعه ، با تردید مواجه شده است ، اظهار نظر علمای دین و فرهیختگان و دلسوزان کشور ، مورد ناسپاسی و قدر ناشناسی قرار می گیرد و هیچ تأثیری در بسترهای اجتماعی و سیاسی نمی گذارد. اختیارات قانونی مسئولان با سایش و فرسایش مزمن و خطرناکی روبرو شده است . نقادان منصف ، حق گویان دین مدار ، حق طلبان مؤمن و واقع بینان کارشناس و آگاه ، جیره خوار و بیگانه پرست و بر انداز جلوه می کنند و در عوض نان به نرخ روز خورها و فرصت طلبان بی ریشه و چاپلوسان ریا کار و دروغ گو ، هر کاری می کنند تا ثروت و قدرت بیشتری را جستجو کنند. بی ثباتی در امور سیاسی و اجرایی ، عزل و نصب های نسنجیده و مکرر و خسته کننده ،اختلافات سیاسی وحزبی، همه چیز را با آشفتگی و تنش و بحران و خسارت روبرو کرده است ، خردورزی ، دور اندیشی ، و رعایت موازین سیاسی واخلاقی متاع نایاب و کالایی کمیاب شده است.
جامعه، حیات انسانی و ارگانیک به هم بسته و سیستمی خود را از دست داده است و باز تولید آن جدائی حاکمیت سیاسی از فضای عمومی شده است . ارزش های تولیدی جامعه همه مصنوعی و غیر استاندارد شده اند و حاکمان سیاسی ، دم از اخلاق سیاسی و لزوم رعایت قانون می زنند اما خودشان بی توجه به اخلاق و ضوابط قانونی و معنوی عمل می کنند!
کشور بهم ریخته است ! هر کسی کار خودش را می کند ، هر کسی از ظن خود و در حوزة خود و بر اساس منافع خود حرفی می زند و کاری هم ندارد که تأثیر آن در کل سیستم حیات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور چیست ،محیط های طبیعی و انسان سازدر حوزه اجتماعی و سیاسی ،به محیط های مصنوعی تبدیل شده اند.همگی منافع و حیات سیاسی خود را در درگیری و دعوا و اختلاف جستجو می کنندو یک اختلاف نظر کوچک را با بی تدبیری ،به شکاف اجتماعی بزرگ تبدیل می کنند ! به نظر می رسد اقدامات در اجرا فاقد درک عمیقی از انقلاب ، اهداف و شعارهای رهبری و راهبرد کلی نظام جمهوری اسلامی است. هر اعتراض و انتقاد دلسوزانه ای را با انگ توطئه و ارتباط با بیگانه و بی توجهی به مصلحت ، به مسلخ سیاست می برند !
مطبوعات و رسانه ملی وابسته شده اند ، تولیدات خبری و اندیشه ساز با سفارش مراکز قدرت بسته بندی می شوند. خلاقیت ها و نو آوری ها ، محدود و یا نابود شده اند ، حرف نو زدن و خارج از کلیشه های تنظیمی ، حرفهایی عبث ، غیرقانونی و غیر قابل تحمل است !
دانشگاهها برای تولید محصولات فکری وعلمی، رقابتی با هم ندارند و هیچ چالش وتضارب افکار و اندیشه ای در حوزة تولید اندیشه ایجاد نمی کنند! همه چیز را در تهران متمرکز کرده ایم و سالهاست که با فروش فضاهای شهر تهران ،در تلاشیم تا کل جمعیت کشور را در تهران و اطراف آن ساکن کنیم ، بدون اینکه عواقب سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و زیستی آن را اندیشیده باشیم .
سیستم آموزشی کشور سالهاست که با هزینةملت ایران ، برای غرب ، نیرو و متفکر و محقق تربیت می کند ! نخبه و متخصص در ایران و در فضای حاکم موجود احساس خبرگی و مولد بودن نمی کند.کسی به اهل نظر و اندیشه توجهی ندارد ، حریم ها شکسته شده است ، بچه ها مدعی بزرگ ترها شده اند بدون اینکه حرمت نگه دارند! اصیل ها را از جایگاه اصلی شان جدا کرده اند و کسی آنها را به حساب نمی آورد !
دیپلماسی بین الملل کشور سالهاست تمام تخم مرغ هایش را در یک سبد چیده است و آنهم سبدی که سابقه تاریخی خوبی نه در ایران که در سراسر تاریخ روابط بین الملل نداشته و ندارد ، تاریخی که حداقل برای ایرانیان، خاطرة تلخ و مشمئز کنندة قرارداد ترکمانچای و گلستان را تجدید می کند. قراردادهایی که بخش بسیار بزرگ و مهمی را در دو مرحله از بدن ایران جدا کردنند .
روسیه برای چندمین بار پیاپی خبر از عدم راه اندازی نیروگاه بوشهر در سال جاری را میدهد و جالب اینکه هیچ حساسیت ملی و دیپلماسی را هم ایجاد نمی کند ! نیروگاهی که بیش از 30 سال است ، سرگرم اتمام 20% باقیماندة آن از میراث گذشته ایم .
روند تخریب محیط زیست ، بشدت تمام ادامه دارد. تنها تجارت و تولید ایرانی شده است تفکیک زمین های کشاورزی وتبدیل آن ها به سوله و ساخت وساز و بورس بازی زمین . تولید و درآمد دیگری را یا نمی دانیم یا نمی توانیم یا اجازه نمی دهیم .فعلاً نفت را بدون زحمت می فروشیم و وضع موجود را اداره می کنیم .
فساد سیاسی ، پابپای فساد اقتصادی ، با فساد اخلاقی مسابقه داده اند ، ذهن جامعه مشوش و مردد است ، حرمت انسانی لگد مال ، زبان های شایعه ساز و هتاک ، قلم های فحاش ،کانون های دروغ تولید کن ، محافل تهمت ساز ، هسته های بحران ساز ، گروههای مسئله ساز و بولتن های ذهن ساز ، همگی بشدت تمام و بدون نظارت در حال فعالیت هستند . عناصر فرصت طلب و افراطی و بی تعهد به منافع ملی کشور میدان کار و فرصت را بر نیروهای خدوم و فداکار تنگ کرده اند و همه را به حاشیه رانده اند و جالب اینکه هیچ صدایی هم در نمی آید !
امر به معروف،منکر و نهی از منکر ، مختل است ! فکر کردن و اندیشیدن ممنوع و هتاکی و لاابالی گری ممدوح است . منافع ملی بر منافع فردی ترجیح داده می شود. اختلافات و درگیری های سیاسی به پراکندگی حوزة اعتبار و اقتدار ملی انجامیده تا جایی که کشورهایی نظیر ونزوئلا و بولیوی بخود اجازه می دهند از سفره این ملت نمک بخورند و نمکدان را بشکنند !
ما نیازمند یک نگاه جامع و سیستمی در مدیریت کلان کشور هستیم و قبول کنیم که این را در طول سال های دور گذشته به هر دلیل نداشتیم ، هر روز به شاخه ای از توسعه پریده ایم و برای در نور دیدن همان زمینة توسعه هم ، جدیت و پشتکار بخرج نداده ایم ! هر دولتی آمد دولت قبلی را تخطئه کرد و روز از نو را تجربه کرد. در هیچ مسئله ملی تلاش نکردیم بین نخبگان و اندیشمندان کشور اجماع نظر و راهبرد واحد ایجاد کنیم ، به نظر می رسد که ادارة جامعه ایرانیان نیازمند یک نگاه جامع و سیستمی و فرا بخشی و کلان نگری است ، برخورد بخشی ، نگاه جزئی و سطحی و غیر سیستمی ، نه تنها گره ای از کار باز نمی کند بلکه مشکل را پیچیده تر و گرفتاریها را مزمن تر می کند ، تجربۀ گذشته نشان داده است که اقدامات و هزینه های مقطعی و بدور از یک طرح جامع اجتماعی مسکنی خواهد بود که کشور را اداره میکند، اما مدیریت نمیکند. فکرها ،اندیشه ها ، آرمان ها ،تحلیل ها وتخصص هاکار نمی کنند ، انسانها کار می کنند آنهم غیر کارآمد! خود را محور ادارة کشور کرده ایم بدون اینکه بدانیم به کجا می رویم ؟!
سید علی میرباقری