مقدمه

 بسمه تعالی

از نوجوانی و در زمانی که در دبیرستان دریانی قدیم ( قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ) و دکتر شریعتی امروزی، شهرستان خوانسار، درس می خواندم، گاهی در تنهایی خودم ، مطالبی می نوشتم از هر نوع و موضوعی ،گاهی داستان ،زمانی شعرهای بی سروته ،و گاهی اوقات برداشتی ،حرف دلی و خلاصه آنچه که نوک قلم تحت فرمان ذهن و فکر نوجوانی روی کاغذ های کاهی ، به حرکت در می آمد .

متاسفانه خیلی از این یادداشت ها ، که اسم آن را امروز میگذارم "یادداشت های تنهایی " موجود نیست و از بین رفته است،اما اندکی که هنوز باقی است را عیناً به مرور جهت اطلاع خوانندگان عزیز در سایت قرار داده خواهد شد.
 
                                                                                                                                6/6/1388
                                                                                                                     سید علی میرباقری-تهران

24 آبان 1363

 
 
بنــام خـــدا
ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون
 
عباس عزیز، هر بهار با خاطرة تولد تو، و هر پائیز با یاد شهادت تو در گردش است، و امسال نیز بیست و چهارم آبان ماه، دومین سالگرد شهادت افتخار آفرین توست و هنوز پس ازگذشت دو سال از شهادتت، این خط خونین و سرخی که تو در دشت لاله گون عین خوش بر خاک آغشته به دود و خون نوشتی، نوشته میشود و هنوز بانگ تکبیر و لا اله الا الله تو و یاران با وفایت در دشت عباس و در سراسر جبهه های خونین جنوب طنین انداز است.
عباس شهید، هنوز هم نامه هایی که از جنوب برای پدر و مادر و برادران و خواهران نوشتی که جبهه میعادگاه ملاقات با خداست و درک معنویات زندگی، و . . . و آنجا، شهر شما، محیط آلودگی و کثافت مادی و قیل و قال زندگی حیوانی و جو گناه . . . آذین بند خانه و هزار و یکشب زندگی امان است و خصوص وصیتنامه ات که تراوش از روح ملکوتی و خدائی ات بود، گنجینه ای گرانبها بر ما و یاران و دوستانت و درس زندگی امان!
پرچم دار جبهه های خونین جنوب، تو خود می دانی که همة آن کسانی را که، بسوی تو پرتو گشودند و همانند تو شهادت را در آغوش کشیدند، وظیفه اشان را خوب انجام دادند، اما نمی دانیم آنها که مانده اند چه می کنند!
نمی دانیم همان گونه که خودت در وصیت نامه ات نوشتی، دوستانت در بسیج و سپاه و انجمن اسلامی و ... با اعمال و کردار و گفتارشان خوشنودی دشمنان اسلام را فراهم می آورند یا خوشنودی دوستداران اسلام و مسلمین! و آیا خون شهیدان را پاس می دارند یا پایمال! در هر جهت از همان چیزی که تو می ترسیدی، ما هم می ترسیم!
عبـاس عـزیـز:
شهادت تو، اگر چه افتخاری بزرگ بر ما بود، اما سخت شکننده و طاقت فرساست، یاد تو، یاد بی آلایشی و سادگی و وقار و سنگینی تو، و یاد تقوا و صبر و استقامت تو و یاد خدا ترسی تو و خاطرة وفای تو، عجیب سخت و ناراحت کننده است و اگر رفتن تو، وظیفه نبود و اگر انتخاب تو، با شناخت و عمیق و دیدی بس بزرگ نبود، هرگز، امکان ماندنمان بی تو نبود.
عبـاس شاهد:
امسال نیز در سر آغاز سومین سال شهادتت، بخاطر تجدید خاطرة پرچمداریهای شجاعانة تو و هم رزمانت در میدانهای سربازان اسلام در (عملیات پیروزمندانة محرم) محرم سال 1361 یکبار دیگر فرازهایی از وصیت نامه ات را به دست دوستان و آشنایانت می دهیم، به این امید که همگی ادامه دهندة راه تو و دیگر شهدای انقلاب اسلامی باشیم.
                                       
                                                                                                        از طرف خانـواده ات
                                                                                                       علـی 24/08/1363                                              


                                         
            

10 اسفند 1375

                                                                     

بنام خدا


هیچ حرکتی بدون محرک ، در هیچ کجای عالم ، امکان وجود ندارد .درست است که آب رودخانه تحت جاذبه و بر اساس اختلاف سطح بدنبال دریا است اما واقعیت این است که قطره ها به عشق جوی ، بهم پیوسته اند و جویبارها ،با کشش رودخانه همدیگر را پیدا کرده اند و رودخانه ها برای پیوستن به دریا ، تاختن و در نوردیدن را آغاز کرده اند.
رودخانه ،تلاش می کند زنده بماند و برای اینکه بماند می غرد،می غلطد و همه چیز را در می نوردد تا به معشوق و هدف نهایی خود برسد!
زندگی یعنی تاختن و رفتن و در نوردیدن همه چیز تا به خدا رسیدن ، زندگی یعنی سرعت ،یعنی فریاد و غلیان و غرش ،زندگی یعنی تلاطم و جنگ و طپش و تکان !
در زندگی اگر سروصدا و جنب وجوش و حیات نباشد ،مثل رود آرام و ساکت است که گرچه میرود ! اما در گوشه و کنارش موش های صحرائی لانه میگیرند و خزه های هرز با مور و مگس جا می گزینند و زیر آب را لجن فرا می گیرد و روی آن را چرک و کثافت !
بالاخره زندگی ،زنده بودن نیست ،رمز زندگی شوق و نشاط و امید آخرین است.چون رود باید با اتصال به گذشته و آن را ،چراغ راه آینده قراردادن ، تاخت و رفت و خود را به اقیانوس بیکران هستی پیوند زد.
امید به آینده ،دل به فردا و فرداها بستن و به انتظار افق روشن ایستادن و سپیده دم را نظاره کردن ، راه موفق زنده بودن است.باید امید داشت که آینده روشن تر از گذشته است و فردا که می آید موفق تر از دیروز است.
                                                                                                           ساعت 1 بامداد-جمعه ،منزل،تهران

 

26 فروردین 1378

بنام خدا

در شرایطی که جهل و جور هم داستان شوند ، آدم عدالت خواه و امام شناس ، آدم مبتکر و خلاق ، آدم عاشق ، آدم جسور و شجاع و ... کم کم از صحنۀ عمل کنار میرود و انسان عدالت تباه و انسان آراسته و آرام ، انسان معشوق پیشه ، انسان زبون و ذلیل در صحنه مسلط می شود و دست به هر کاری میزند تا باشد .
چون جاهل است ، دروغ و ظلم و تخریب و تهدید و تعدیل و تکفیر و تکذیب ، فضل و فخر می شود و هرچه بیشتر و بهتر تخریب و تکذیب کند راضی تر و راحت تر است !
چون عدالت تباه است ، دین و اخلاق ندارد ! چون امام خواه است ، جبهه و مرز نمی شناسد ، چون آرام و آراسته است مقبول و معقول است ، چون عشق باز و معشوق پیشه است ، همرنگ و تابع است ، و چون ترسو و ذلیل است ، خطر ناک و فاجعه آفرین است!
چون ریشه و اصالت ندارد، جرأت و جسارت ندارد و در نتیجه همیشه در پوشش یک مفهموم اصالت دار ، در پشت سر یک آدم بزرگ و امام ، یک مفهوم ریشه دار قرار می گیرد و پشت سر واقعیت ها مخفی می گردد و اصالت ها و ریشه ها را سپر میگردد تا اولاً نقاب سیاه جهل و جور با رمی شعور از چهره اش نیفتد ، ثانیاً حق پرستان فهیم و اندیشمندان امام شناس و شجاع ، اگر خواستند تیر رسوا گر و گلولۀ روشنگری را بر این نقاب داران سیاه پرتاب کنند دست و دلشان بلرزد که نکند چهرۀ پاک امام و واقعیت های اصیل ، خدشه بردارد و وجدان قدسی ایمان جریحه دار شود !
و این است که اگر انسان سکوت کند ، به عقد شوم جهل و جور کمک کرده است و هر روز شاهد زادو ولد فرزندان نامشروعشان که تحریف و جمود و جعل و دروغ و تخریب است ، تن در د اده است !
و اگر بتازد حجتهای راستینی که در آن میان هستند و بهشان عشق می ورزد را صدمه زده است ! می بینی برادر که چه درد جانسوز و چه کار دشواریست امام شناس بودن و عاشق بودن و در حد خود فهمیدن .
                                                                                                                       دفتر - تهران -ساعت 9 صبح

12 اسفند 1389

بسمه تعالی

تهران،وزارت کشور-ساعت 14:00
 
دیروز شخصی بزرگوار تلفن زد و از سرمقاله روزنامه آرمان در مورد هاشمی رفسنجانی که نوشته بودم ، تعریف و تشکر کرد . اما مدعی بود که هاشمی را خیلی بزرگ کرده ام و حفظ و اقتدار نظام جمهوری اسلامی را به حفظ و اقتدار هاشمی گره زده ام ، و . . . نتیجه گرفت این تفکر ، ریشۀ سلطنتی و شاهنشاهی دارد ! ؟
به او گفتم :
مسائل کشور اعم از سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، بعنوان یک پدیدۀ علمی ، باید در ظرف زمان و مکان خودش ، مورد ارزیابی قرار بگیرند ! درست است که از نظر منطقی در بین پدیده های عالم ، تنها چیزی که اصالت دارد ، رابطه بین این پدیده هاست و نه رابطه بین افراد . اما زمانی سلطنت و شاه و شاهنشاهی خودش یک پدیده اجتماعی بود که امروز دیگر تاریخ مصرف ندارند ، کما اینکه تا قبل از رنسانس در اروپا ، تقریباً همه پدیده های سیاسی عالم ، بنوعی شاهنشاهی بود اما در این روزها ، آخرین رگه های سیاسی آن در کشورهای عربی ، در حال سوختن و نابود شدن است. فلذا طرح اندیشه و تفکر شاهنشاهی ، قیاس مع الفارق است اما به نظر اینجانب ، افراد واقعیت هایی هستند که در ظرف زمان و مکان ممکن است روابط بین آنها و سایر پدیده ها ی اجتماعی بنوعی باشد که می توانند بر آنها اثر گذار باشند و اگر چه ممکن است این رابطه اصالت نداشته باشد و مقطعی باشد اما گاهی وجود دارند. امام خمینی یکی از شخصیتهای مثال زدنی در این زمینه است .
هاشمی هم مثل همه افراد عالم ، انسان است و حتماً اشتباهاتی دارد که همیشه در کنار همه باید نقدِ منصفانه شود و نمی توان حکم قاطع داد که افراد یا سیاه هستند و یا سفید و حتماً بین سیاهی و سفیدی ، طیف های مختلف رنگی وجود دارند که از سیاهی به سفیدی می رسند ، سیاهی نبودن نور است و سفیدی وجود همه نور ! بنابراین سیاهی مطلق و یا سفیدی کامل، وجود خارجی ندارند!
اصولاً در مسائل اجتماعی تابو تراشی بسیار خطرناک و کشنده است و نباید کاری کرد که انسانها و جریان های سیاسی و یا جایگاهها ، تبدیل به تابو شوند ، اما عدالت ، انسانیت ، قدرشناسی مفاهیمی هستند که همیشه باید محترم شمرده شوند. اینها فضیلت هایی هستند که به عنوان روح حیات اجتماعی ، عمل می کنند ، نباید کاری کنیم که انسانیت و ارزش های انسانی ضرورت خدشه دار شود . هاشمی به ایران و نظام اسلامی خدمت کرده است و در حد فهم و درک خودش برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ، کار کرده اس و شایسته قدرشناسی است . از طرفی اینجانب هم در حد فهم و درک خودم از مسائل سیاسی کشور اعتقاد دارم که در شرایط موجود ، بهترین گزینه برای ریاست مجلس خبرگان رهبری هاشمی رفسنجانی است و در شرایط موجود ، حفظ واعتبار هاشمی ، به حفظ نظام و اعتبار نظام کمک می کند .
هاشمی شخصیت بزرگی است اما بزرگی هاشمی و حفظ هاشمی و اعتبار او نباید به بزرگی نظام مردم و جامعه گره بخورد ، ممکن است فقط اعتبار هاشمی ، حفظ اعتبار نظام و جامعه باشد ، اما لزوماً حفظ اعتبار نظام و جامعه هیچ ارتباطی با هاشمی ندارد ، اگر هاشمی نباشد ، نظام هست ، اما اگر نظام نباشد ،  هاشمی هم نیست ، و این نقطۀ کلیدی نگاه هاشمی است ! و به همین دلیل از نگاه او دفاع می کنم .

11 فروردین 1390

بسمه تعالی

ضرورت تغییر 

می گویند عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر و طولانی تر است عقاب می تواند تا 70 سال به خوبی و توانمندی میدان دار آسمان بی کران زندگی اش باشد !
عقاب برای اینکه به این سن و شرایط برسد ، باید در سن 40 سالگی ، تصمیم دشواری بگیرد که همان ضرورت اقدام برای تغییر در چنگال های بلند و نوک تیزش است . عقاب در زمانی که به حدود سن 40 سالگی می رسد . چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر کارآیی گرفتن طعمه را ندارند و نیز نوک تیزش خمیده و کند و فاقد توانایی هر گونه بریدن است. شهبالهای کهنسالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و اوج گرفتنش در آسمان سخت و دشوار می گردد . در این هنگام عقاب ، تنها دو گزینه در پیش رو بیشتر ندارد : یا باید در تنهایی و عزلت بمیرد و یا اینکه فرآیند دردناکی را که حدوداً چندین ماه طول می کشد را پذیرا گردد .
برای گذرانیدن این فرآیند ، عقاب باید به نوک کوهی که آشیانه دارد پرواز کند و در آنجا نوکش را آنقدر به سنگ بکوبد تا از جای کنده شود . پس از کنده شدن نوک ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه اش رشد کند ! سپس باید چنگال هایش را از جای برکند تا به جای آنها ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع می کند به کندن همه پرهای قدیمی اش ، سرانجام پس از چندماه عقاب پروازی دوباره را آغاز می کندو می تواند تا 70 سالگی ، با قدرت ، زندگی کند.
تغییر ، از ضرورت های زندگی بشری است و برای اینکه بمانیم ، باید فرآیند دگرگونی را آغاز کنیم باید از چنبرۀ عادت های کهنه و سنت های گذشته خود را رها کنیم و از سنگینی چهارچوب ها و ضوابط گذشته آزاد شویم تا بتوانیم اوج بگیریم و از فرصت های حال و آینده ، بهره مند شویم...

تهران-دفتر شخصی

11/01/1390 ساعت 17:00

 

سالگرد فتح خرمشهر - سال 90

امروز روز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و تولد حضرت امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و نیز فتح خرمشهر و روز مقاومت و ایثار و پیروزی است .

تلاقی حوادث بزرگ تاریخ ملت و کشورمان در ولادت یکی از بزرگترین زنان عالم بشریت و همراه شدن با روز مقاومت و ایثار و پیروزی ، حاکی از این است که ما امروز بیش از تبلیغ ، نیازمند به مقاومت و ایثار در شناخت و معرفت علمی از فاطمه زهرا (س) و حضرت امام خمینی (ره) و نیز مولفه ها و عوامل خرمشهر شدن خونین شهر هستیم.

این روزها اشتباه بسیاری از مراکز تبلیغی و تبیینی ، این است که می پندارند با تذکره و  یادآوری و گرامیداشت چنین شخصیت ها و یا روزها و واقعه ها ، می توان جامعه ای اسلامی و اعتقادی داشت ، در صورتیکه بینایی و آگاهی و دانش اعتقادی است که می تواند جامعه ای را حیات و حرکت و قدرت بخشد و بنیان های اصیل و با ثباتی را برای باز تولید و حفظ ارزش ها و باورهای عمیق  اعتقادی ، بنا نماید.

صرف تبلیغ و یادآوری و گرامیداشت وقایعی چنین اصیل و عظیم در یک اجتماع بی اطلاع و نا آشنا  به عمق و ریشه های مشخص ، همچون فرو کردن درخت های بی ریشه در  زمین خشک و در فصل نامناسب است.

آنچه که امروز در جامعه احساس خطر می شود ، عدم ایمان و اعتقاد مردم به حضرت فاطمه زهرا (س) و یا شخصیت بزرگی همچون حضرت امام و یا ارزش های دفاع مقدس نیست ، بلکه عدم معرفت درست و منطقی و علمی به مسائلی است که نسل سوم انقلاب به آن آشنایی  دارد . نسل جوان و با ایمان جامعه اسلامی ما ، اگر چه که به اسلام و تشییع و شخصیت های بزرگ آن اعتقاد دارد اما بدرستی آن را نمی شناسد.  بلکه شخصیت ها و تاریخ و مفاهیم اعتقادی آن را بصورت سطحی ، احساسی و تقلیدی باور دارد که با کوچکترین انحرافی رنگ می بازد.

مثلاً به حضرت امام خمینی ، بعنوان یک امام  و یک مرد بزرگ ، یک رهبر حقیقی و بعنوان کسی که همه احساس ها و تقدیس ها و تحلیل ها ی زمان خود را به خود اختصاص داد . اعتقاد دارند و همیشه در طول تاریخ بعد از انقلاب ، ملت ما به  بنیانگذاری نظام جمهوری اسلامی توسط وی افتخار کرده است، اما آنچنان که باید و شاید ، خط روشن و بین امام ، آموزه ها ، شخصیت و مرام و مسلک و اندیشه های او برای نسل حاضر ، تدوین و تبیین نشده است. در این سال ها بیشتر به ستایش او پرداخته ایم تا شناخت او ! فقط او را گرامی داشته ایم تا اینکه  راه و روش و منش او بشناسیم و بشناسانیم  !

و یا در تاریخ اسلام ، ستایش و تجلیل از فاطمه زهرا (س) شاید به اندازۀ لازم شده باشد بطوریکه ما هر وقت اراده کنیم می توانیم کتابخانه های بزرگی از اشعار و مقالات در کرامات و مناجات فاطمه زهرا (س)  و تجلیل و تعریف از عظمت مقام او در پیشگاه خداوند ترتیب دهیم . اما اگر بخواهیم برای شناخت شخصیت حضرت فاطمه (س ) و سخنان و نظریات و افکار و اعمال او در دفاع از ارزش های انسانی و دینی روش زندگی او ، اقدامات اجتماعی وی ، مطلب و سخن پیدا کنیم ، حتماً مشکل داریم و...  در چنین شرایطی ، قبل از تعریف و تمجید و تقدیس ، باید تبیین و تخریب و تحکیم کرد! تحکیم بعد از تخریب و تعریف بعد از تبیین شیرین تر و بنیادی و ماندگار تر است!

 

 

سالگرد فتح خرمشهر ، سال 90

تهران نیاوران منزل

5 آذر 1390

بنـام خـدا

شیـخ الشـریعـه

5/9/1390
 
در هفته گذشته، حجت الاسلام والمسلمین محمد حسین شریعتی، مشهور به شیخ الشریعه از اعضای مؤثر دفتر امام(ره)، در بیمارستان درگذشت و متأسفانه از جمع یاران با صفا و صادق و صمیمی حضرت امام (ره) یکی دیگر کم شد. شریعتی مرد بزرگ و بی ادعایی بود، شریعتی یار و یاور همیشگی روزهای سخت و غربت و تنهایی امام بود و در طول عمر مؤثر و با برکت خویش حتی یک لحظه در همراهی و دفاع از تفکر و اندیشه و راه امام خمینی و بیت معظم ایشان، کوتاهی و غفلت ننمود.
خواص، شیخ الشریعه را کاملاً می شناختند و از همراهی و همدلی ایشان با بیت امام راحل و بخصوص ارتباط و آشنایی صادقانه و قدیمی با مرحوم حاج احمد آقا و تأثیر شخصیت او تلاش های گسترده آن مرحوم در مبارزه با رژیم پهلوی کاملاً آشنا بودند چنانکه مرحوم شریعتی با حضور در دفتر امام، تأثیر زیادی در روند ادارۀ کشور در دوران پس از انقلاب و جنگ تحمیلی داشت، اما مردم عادی هیچگاه از این جایگاه مطلع نشدند چون شیخ الشریعه، مثل همیشه در درون مردم و با مردم بود و همانند مردم زندگی کرد. در قبل و بعد از انقلاب روش زندگی اش، هیچوقت تغییر نکرد و هیچگاه ماشین اختصاصی و راننده و اعوان و انصار برای خود استخدام نکرد.
برای رفت و آمدهای روزانه خود به محل کار و منزل و . . . همیشه از اتومبیل های عبوری و یا بستگان و دوستان استفاده می کرد، بارها دیده بودم که در هوای گرم تابستان، از تهران به قم و یا شهرستان، با نشستن در جلوی وانت بار رفت و آمد می کرد، شریعتی بعنوان سربازی پاکباز و بی ادعا همیشه با مردم بود و هیچگاه درب منزلش را بر روی کسی نبست، بسیار باهوش و صادق و با ایمان بود.
صداقت و سلامتش همیشه در یادها خواهد ماند و جای خالی اش هیچگاه قابل جبران نیست. یادش گرامی باد.
 سیدعلی میرباقری

هوای تازه مورخ 91/2/22 ،

زندگی ، یعنی تکاپوی رفتن و درنوردیدن ، زندگی یعنی هیاهوی باربستن و کوچ کردن . زندگی یعنی لحظه نو ، روز نو ، اندیشه نو ، راه نو ، زندگی یعنی غم نو ، حسرت نو ،بیشه نو ، جنبش نو . زندگی باید مرتب در طپش باشد . زندگی باید سراسر تازگی و دم به دم در پیچش و چرخش باشد . زندگی باید در پیچ و خم راهش زالوان حوادث پر باشد. زندگی باید مرتب در گردش ایام جاری باشد زندگی آب است . اگر راکد بماند چهره اش آلوده از خاک و مگس می گردد و بوی گند می گیرد... در هلال آبگرش غنچه های لبخند می میرد آهوان عشق از آب گل آلودش ، نمی نوشند مرغکان شوق در آیینه تارش نمی جوشند و آنوقت دیگر آن نامش آب نیست ... بلکه مرداب است که در زیرش تمساح خطر خوابیده است... من سرودی تازه می خواهم ... افتخاری آسمانگریر و بلند آوازه می خواهم من عشق می خواهم زندگی را با آتش شوق می خواهم من روز می خواهم ، آفتاب عالمگیر ، باران بهار ...می خواهم من صبح می خواهم ...من هوای تازه می خواهم ...

 اراک ، منزل اردشیرفارسی ، ساعت 3 جمعه بعدازظهر

مورخ 91/4/9

ایمان و دینداری ، بدون توجه به مردم و جامعه ، تعصب کوراست ! انجام وظیفه بدون دوست داشتن و مهر ورزی بد اخلاقی است ! قدرت بدون رحمت و رآفت و مهربانی ، خشونت است ! عدالت بدون محبت به مردم ، زمختی و ناسازگاری است و در یک کلام ، زندگی بدون عشق ، بیماری است . اگر عشق را از جامعه گرفتیم ، چیزی جز یک گور بزرگ و متعفن در زمین باقی نمی ماند . پس در همه حال و هر زمان، عاشق باش ..... تا .... بمانی !

                                                                                                                                                                                    آنکارا ، هتل ددمان ، مورخ 9/4/91 ساعت 3 بعدازظهر

اعتراض به چاپ مقاله ای در روزنامه ستارۀ صبح

بسمه تعالی

جناب آقای مهندس علی صالح آبادی

صاحب امتیاز و مدیر مسئول محترم هفته نامه سیاسی – اقتصادی و فرهنگی ستارۀ صبح

  با سلام و عرض ارادت ، هفته نامۀ شماره 165 ، مورخ 21/11/ 91مثل همیشه منظم و منضبط بدستم رسید . ضمن سپاس و تشکر از مطالب ارزنده و وزین آن هفته نامه ، در صفحۀ اول هفته نامه در ستون ضد و نقیض ، در پایان خبر " ماجرای دستگیری و تکذیب یک مقام پولی سابق کشور " مطلبی را دیدم که باعث تعجب و اندکی نگرانی از نوع نگرش نویسندۀ مطلب شدم و حیفم آمد که ننویسم!
 مطلب از این قرار بود که نویسندۀ ستون مذکور ، بعد از شرح ماجرای دستگیری آقای طهماسب مظاهری رئیس سابق بانک مرکزی ایران در فرودگاه " دوسلدورف" مطلب خود را به اینجا ختم کرده است که : " این هم ماجرای مسئولی که در سال های نخست انقلاب ، با موتورش به سرکار می رفت " .
فارغ از چگونگی ماجرای چک 70 میلیون دلاری داخل چمدان دستی آقای طهماسب مظاهری و نیز اظهارات خلاف واقع نامبرده در این مورد ، به نظر می رسد ، از دیدگاه نویسنده ستون مذکور ، ظاهراً اگر کسی در اول انقلاب با موتور به سرکارش می رفت ، امروز هم بعد از سی و پنج سال ، باید با همان موتور یا حداقل با ژیان یا پیکان ، رفت و آمد کند!  
این نوع نگاه و بینش ، جز عقب ماندگی و نابودی ، قاعدتاً نباید ارمغان دیگری برای کشور داشته باشد ، خارج از سرعت رشد تحولات سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی در دنیا و تغییرات ثانیه ای در نوع زندگی نوع بشر ، به نظر می رسد که راه توسعه و پیشرفت اقتصادی کشور ، به شدت باید بینش " تولید محور " بر اساس تفکر و اندیشۀ برتری جویی و رقابت فردی گروهی و ملی در بهتر زیستن و تولید اقتصادی مناسب تر باشد .
 اقتصاد تولید محور و تلاش اقتصادی برای زندگی بهتر ، قالب های فکری و متدولوژی فکری را لازم دارد که حتماً ، انسان موتور سوار دیروزی ، جمبوجت سوار امروزی شود ! بنابر این انتظار این است که هفته نامه تحت مدیریت حضرتعالی با تفکر دراز مدت و ترویج اندیشه و فرهنگ توسعه و پیشرفت ، فضایی را ترویج کند تا همه مردم این مرز و بوم در چهارچوب ارزشهای ملی و مذهبی ، در توسعه وسیع و عمیق اقتصادی کشور پیشگام و پیشقدم باشند انشاألله.
                    میرباقری

17 اسفند 1391

بنــام خــدا

مدیریت کارآمد

مدیریت کارآمد حکم می کند که قبل از توجه به مشکلات و چالش ها به فرصت ها متمرکز شویم و از فرصت ها بهره برداری کنیم ! البته باید به مشکلات هم رسیدگی کرد نه اینکه بر آنها سرپوش گذاشت . بدیهی است حل مسائل امری قطعی و الزامی است ، اما متحول کننده نیستند ، تنها می توانند از ضرر و زیان و یا توقف های احتمالی جلوگیری کنند در حالی که استفاده از فرصت ها نتیجه های جدید و مسیرهای جدید و منافع جدیدی ببار می آورد !
مدیریت کارآمد ، به تغییر به چشم فرصت نگاه می کند تا تهدید !
در مقابل هر تغییر ، بلا فاصله باید از خود و سازمان تحت امر و مدیریت خود سئوال کنیم چگونه می توانیم از این تغییر به نفع خود و سازمان خود بهره برداری کنیم ؟ !
فرصت ها همیشه در تغییرات ظهور می کنند و اگر صید نشوند ممکن است تبدیل به تهدید شوند ، تا زمانی که فرصت ها تحلیل نشوند و تصمیم درستی در مورد آنها اتخاذ نشود نمی توان باور داشت که می توان مشکلات احتمالی موجود را به بهترین وجه ممکن حل کرد !
بکار گیری افراد مناسب در جایگاههای مناسب سازمانی ، از وجه دیگری تمرکز بر فرصت هاست . سازمانهای موفق و کارآمد قبل از اینکه افراد مؤثر خود را برای حل مشکلات سازمان تحت امر خود بگمارند ، آنان را در حوزۀ شناسایی و خلق فرصت ها می گمارند.
از دیگر ویژگیهای مدیریت کارآمد ، تمرکز بر برگزاری جلسات پرثمر و اثربخش است ، بدین نحو که حتی گفتگوهای دو نفره را جلسه تلقی کنند و اطمینان حاصل نماید هر جلسه و نشستی کاری باشد نه یک گردهم آیی بیهوده ، در این صورت چالش ها قبل از اینکه ظهور و نمود پیدا کند خودبخود حل می شوند .
                                                                                             دفتر شخصی ، تهران روز 5 شنبه
                                                                                           ; 17/12/91 ساعت 7 بعدازظهر

23 فروردین 92

در اسطوره های یونان باستان نقل است که ابوالهول برای کسانی که به دیدارش می رفتند ، معمایی مطرح میکرد و کسانی که قادر به جوابگویی نمی شدند ، در دم به قتل می رساند ، معما چنین بود: "آن چیست که با چهار پنجه ، دو پنجه و سه پنجه راه می رود ! ؟ " پاسخ این بود : « انسان »! چون در طفولیت با کمک دو دست یعنی چهار دست و پا راه می رود سپس بزرگ می شود و روی پایش می ایستد تا اینکه پیر می شود و نیاز به عصا پیدا می کند !
عرفا تعبیر این مفهوم اسطوره ای را چنین بیان می کنند که انسان هایی که از خود شعور و اداراکی نداشته باشند و در طفولیت روحی و روانی عقلی باشند ، افکار و نظریاتشان بصورت خرافه و ترس و پیشداوری های کودکانه در باورهای آنان شکل می گیرد و دنباله روی افکار و نظریات دیگران می شوند .
ولی وقتی بزرگ می شوند و بصورت علمی و عقلی، خواسته های خود را مطرح می سازند و با اندیشه های مثبت و کارآمد و سازنده دمساز می شوند می توانند روی پای خود بایستند و با قدرت تفکر مستقل و اندیشیدن و سنجیدن بر پایه حقایق علمی زندگی کنند!
جامعه ای که می خواهد مستقل و پایدار بماند باید بر انسان هایی تکیه کند که برخوردار از تفکر والا و مستقل باشند ، انسان چهار دست و پا ، همان مخلوق غریزی است که تنها برای خوردن و لذت بردن از جسم ، زندگی می کند و تنها ایده آل او این است که ثروت و مال و منال بیندوزد و جیفۀ دنیوی را اسباب امنیت خاطر خویش بشمارد اما از لحاظ سمبولیک شخصی که روی دو پا راه میرود، کسی است که تمایلات وامیال حیوانی خود را زیر پا نهاده و روی پاهای خود ایستاده است و در بین کسانی است که به بلوغ و پختگی کامل روحی رسیده اند.
                                                                                     تهران، دفتر شخصی

3 خرداد 92

بنام خدا

در غروب غم انگیز روز جمعه سوم خرداد سال 1392 در دفتر کارم در تهران مشغول نوشتن گزارشی در مورد موضوعی شخصی بودم که ناگاه تلفن موبایلم، پی در پی سکوت دفترم را شکست و افکار متمرکزم را برای نوشتن پاره کرد! گویا بستگانم، تازه یادشان افتاده بود که امروز روز پدر است و من هم پدرم و باید این روز را تبریک بگویند!

نوشتن را کنار گذاشتم و به چندین تلفن که از راههای دور و نرزیک زنگ می زدنند، پاسخ دادم ، تقویم روی میزم را نگاه کردم و دیدم امروز هم ولادت حضرت علی (ع) و هم روز فتح خرمشهر و هم روز مقاومت و ایثار و هم آغاز ایام البیض ( اعتکاف ) است ، اما هیچ اسمی از روز پدر حداقل در صفحه تقویم ندیدم!

اندیشیدم که احتمالاً ولادت امیرمومنان ، علی (ع) شأن نزول نامگذاری روز پدر است و لابد، منش علی(ع) بعنوان انسانی خداگونه ، باید الگو و ملاک و معیار رفتار و منش پدری باشد.

فلذا دعا کردم انشالله همه پدران دنیا اول علی (ع) را بشناسند و بعداً مانند علی (ع) رفتار کنند تا شاید از این بن بست های بی اخلاقی و بی انصافی و بی دینی و بی قانونی در جامعه نجات پیدا کنیم !

فعلاً که همه پدران گرفتارند و در خانواده پدری نمی کنند و در جامعه هم روح پدری بر ارکان و اجزاء سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی جامعه حاکمیت ندارد و هر چه هست بی پدری است!

 

                                                                                                                                                             دفتر کار تهران ساعت 9:30 شب

 

13 خرداد 92

                                       

     بنــام خــدا

 
در تاریخ ثبت است که فرح پهلوی از جایگاه همسر شاه ایران در یکی از سفرهای رسمی خود به شهر اصفهان برای اولین بار ملبسبه کت و دامن دوخته شده از پارچۀ قلمکار اصفهان وارد این شهر شد تا هم فرهنگ بومی را ترویج کرده باشد و هم استفاده از پارچۀ قلمکار اصفهانی برای کت و دامن زنانه را باب و الگو کند .
در جامعه شناسی ، مردم به نخبگان و پیشکسوتان خود اقتدا می کنند و این نخبگان و بزرگان مردم هستند که که فرهنگی را منسوخ و یا مفتوح می نمایند و با عمل خود ، موضوعی را در جامعه بعنوان یک الگوی رفتاری ، جا می اندازند!
 ایکاش بزرگان و نخبگان امروز جامعه ما با رفتار و منش خود، اخلاق دین مداری ، راستی و درستی و صداقت را مفتوح میکردنند ، چون جامعه ایرانی این روزها بشدت از ضعف اخلاق در همه حوزه ها رنج می برد و فکر می کنم کلید معما هم در دست بزرگان جامعه امروز کشور است و بس !
 
                                                                                                                    سال روز تولدم 13/3/92 دفتر شخصی

15 خرداد 92

رقابت سیاسی

 
در اینکه در نظام های مردسالارتفاوت هایی وجود دارد شکی نیست ، اما اینطور هم نیست که نظام های مردمی ، هزار تعریف داشته باشد ، بلکه تمامی نظام های دمکراسی ، از مبانی مشترکی برخوردار است که یکی از این مبانی ، آن است که آحاد شهروندان جامعه ، مستقل از اینکه افکارشان چیست حق دارند تشکل داشته باشند و می توانند بر اساس مبانی فکری اشان ، دور هم جمع شوند و تبادل نظر و اندیشه داشته باشند .
 این یکی از اصول دموکراسی است که حق تشکل بر ماهیت فکری تقدم دارد نه اینکه اول ماهیت فکری یک گروهی تعریف شود ،بعد دولت آنرا تأئید کند و سپس اجازۀ تشکل و تجمع به افراد بدهد . از دیگر مبانی دمکراسی آن است که این تشکل های اجتماعی به صورت رقابتی در صحنۀ سیاسی یک کشور حضور یابند و از طریق آرایی که مردم در انتخابات آزاد به هر یک از آنها می دهند به قدرت می رسند و بعداً این گروهها ، بخشی از مدیریت اجرایی کشور را به عهده می گیرند .
مردم سالاری در این مقام ، یعنی رقابت برنامه ها برای مدیریت کشور ، خیلی طبیعی است که تمامی احزاب و گروهها به قانون اساسی باید پایبند و معتقد باشند و قطعاً و حتماً باید فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود را در درون ارزش ها و اعتقادات جامعه و حقوق اساسی جامعه تنظیم و تدوین نمایند یا به عبارت دیگر ، رقابت سیاسی باید قاعده مند و چهارچوب دار و در درون حاکمیت باشد و حکومت هم باید حقوق شهروندان را تأمین نماید و برای آحاد مردم و گروهای سیاسی حقی قائل باشند . مردم سالاری یک نوع فلسفه سیاسی است که دارای روش سیاسی است که در آن دفاع از شهروندان نه به عنوان یک امتیاز از سوی حکومت برای مردم ، بلکه به مثابه یک حق شهروندی است که باید دولت با تبعیت از متن قانون و حقوق اساسی به آن عمل کند .
بیائید هم تابع متن ارزش ها باشیم و هم تابع قانون و هم با قاعده و قانون اساسی از حقوق شهروندی دفاع کنیم  ! بخدا قسم اگر گروههای سیاسی با حفظ ارزش ها و اصول حاکمیت ، بجای نزاع سیاسی ، رقابت سیاسی داشته باشند و بجای حذف و کودتای سیاسی ، مسابقۀ سیاسی و تعامل سیاسی کنند و . . .  نه تنها اینکه هیچ گروهی ضرر نمی کند ، بلکه همۀ گروهها و شخصیت های سیاسی ، از آن نفع می برند و زندگی سیاسی ، با نشاط و زیباتر می گردد و کشور بهتر و سالم تر و توسعه یافته تر ، اداره می گردد. 
 
تهران - دفتر شخصی

22 خرداد 92

   بسمه تعالی

 وحدت

لغت وحدت ، یک لغت فلسفی است که از فلسفه ، در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، وارد ادبیات علوم سیاسی شده است ، اما در عالم سیاست اصولاً بین افرادی که تصمیم می گیرند خیلی وحدت فکری نداریم !
آنچه که وجود دارد و خوب است که وجود داشته باشد ، اجماع و اشتراک نظر و یا داشتن فصل مشترک در تصمیم گیریها است . در فرهنگ سیاسی اشتراک منافع تحت عنوان منافع ملی و استراتژی ملی و جهت گیری ملی داریم ، اما وحدت فکری در علم سیاست ، به معنای تعطیلی اندیشه است ! اگر قرار باشد همه کسانی که در صحنۀ سیاست هستند به یک تعریف واحد از پدیده ها برسند ، این شاید خیلی مطلوب جامعه نباشد و معنایش این است که همه از یک سو و فقط یکی از وجوه پدیده را می بینند و سایر وجوه های آن ناشناخته و مغفول مانده است.
 اختلاف در سلیقه ها و سیاست ها  و روش ها به معنای شناخت و کشف سایر جوانب پدیده های سیاسی است که باعث سلامت و پویایی نظام سیاسی می شود ، اما مشکل اینجاست که یک نظام سیاسی چه مکانیزم هایی برای حل اختلافات سیاسی به وجود می آورد !
تردیدی نیست که پیشرفت هر جامعه ای ، تابع انسجام انرژی فکری و همکاری اجزاء جامعه است . تا زمانی که عناصر مختلف سیاسی و اجزاء متفاوت اقتصادی و ابزار فرهنگی جامعه از وحدت و منطق درونی برخوردار نباشند ، نمی توان انتظار داشت که مجموعۀ آن جامعه در مسیر پیشرفت و توسعه گام بردارد . توسعه و پیشرفت ، یک تحول داخلی و تابع حل بحران مشروعیت است که تقریباً تمامی نخبگان درون حاکمیت برخوردار از یک انسجام درونی و برخوردار از عقلانیت  سیاسی باشند ، اگر ما بتوانیم در درون حاکمیت سیاسی خود ، ضمن حفظ چهارچوب های اصلی حاکمیت ،مکانیسمی را طراحی کنیم که نخبگان سیاسی و اجتماعی جامعه ، فهم و درک خود را از منافع ملی تعیین کنند و به آن عمل کنند ، قطعاً به انسجام درونی و سازمانی رسیده ایم !
به نظر من ، اجرای شفاف همۀ اصول قانون اساسی و حفظ حرمت و جایگاه آن  و  فصل الخطاب دانستن قانون در همه عرصه ها و زمینه ها ، بهترین و کاملترین مکانیسم برای رسیدن به انسجام انرژی فکری و همکاری اجزاء جامعه در درون حاکمیت است اگر چنین کردیم و به قانون اساسی و اجرای بی کم و کاست همه اصول آن گردن نهادیم ، قطعاً به وحدت ملی رسیده ایم .
                                                                                                                                           تهران - دفتر شخصی

 

17 آبان 92 (ساکنان دریا)

بسمه تعالی

ســــــاکنان دریــــــــا

امروز روز جمعه مورخ 17/8/1392 به سراغ پسر عزیزم ، سید محمد رضا رفتم تا در حالی که در اتاقش، هنوز در خواب صبحگاهی بود، بیدارش کنم.با ناز و نوازش همیشگی بیدارش کردم. اندکی از گذشته و خاطرات گذشته برایش گفتم و با شوخی و خنده، صبح جمعه را خوب شروع کردیم. در لابلای صحبت های نوجوانانه ، از فیلمی برایم گفت که مدعی بود اسمش " سیزده 59" است و از فیلم مذکور برداشتی کرده بود که مضمون آن ، روایت تلخ "عــــــــــادت " بود !
برایم فوق العاده جالب توجه بود! او باعث شد که فکر کنم و سئوال کنم:آیا زندگی محصول عادت تحمیل شده است یا زندگی انسان ها، بر اساس قاعده ای عقلی و از پیش تنظیم شده و دارای معیارهای منطقی شکل گرفته است ؟!
آیا منطق عرف است ؟! عقل، عادت و روال است ؟! سئوال بزرگی که امروز ذهن ناقص و معلول من را بخود مشغول کرد دقیقاً پاسخ به این سوأل است که زندگی مناسب، چگونه است ؟! معیارهای مناسب زندگی برای ما آدم ها ، آیا همین روش هایی است که عرف می گوید و معمول عقلا است !؟ آیا معیارهای مناسب تر و زیباتری در عالم هستی وجود ندارد ؟! آیا نباید بعضی عادت ها و روش های سنتی در زندگی را در هم شکست و تابوهای قدیمی را بهم ریخت و خلاف جریان آب شنا کرد؟! آیا بقول پسرم ، ساکنان قدیمی و ثابت دریا، از ساکنان کوهساران و طرز زندگی آنان خبر دارند؟! آیا اینگونه نیست که ساکنان دریا و اقیانوس ها ، بعد از مدتی بر حسب عادت ، دیگر صدای امواج را نشوند و اتفاقات دورو برشان را کاملاً عادی و معمولی و عقلی فرض کنند و به آن بی توجه باشند؟! آیا سنت، رسم ، عادت، تارو پودی خمود کننده و مخل عنصر آگاهی و خدایی انسان نیست !؟ آیا پدران ، مادران، خانواده ، مدرسه ، اجتماع، عادت و روال تکراری زندگی، روایت های تلخ زندگی نیست که جلوی خدایی شدن، مطلق شدن و جلوی ماوراء الطبیعه شدن انسان را گرفته است ؟! آیا روح خدایی انسان، درگیر و دار این عادت های تلخ و تکراری زندگی گرفتار نیست تا نتواند خدا شود ؟! و ....
نمی دانم ! اما آنچه می توان بگویم و اطمینان دارم این است که " ساکنان دریا پس از مدتی، صدای امواج را نمی شنوند ، چه تلخ است روایت غمناک عادت " و ساکنان شهرها ، پس از چند صباحی، کثافت ها، آلودگی ها و ناهنجاری های زندگی شهری را لمس نمی کنند و خود بخشی از روایت تلخی می شوند که اسمش عــــــــــــــــــادت است ! عادتی که مخل و مانعی برای اندیشیدن است.
سیدعلی میرباقری
جمعه ، 17-8-92 منزل ، تهران

22 آذر ماه 1392

بسمـه تعـالی  

در ظهر امروز مورخ 22/9/92 به مناسبت یادبود سومین هفتۀ درگذشت حاجیه خانم کبری قاسمی ، مادر همسر عزیزم ، بستگان در منزل جناب آقای فراهانی جمع بودنند ، زنی با وقار و آبرومند و در عین حال عاقل و متدین و مردم دار ، بیش از بیست روز است که مثل همۀ مردم پس از اینکه به صحنـه زندگی آمد و پس از بازی در نمایشنامۀ خود صحنـه را ترک کرد و رفت !
نمایشنامه ای که همگان در صحنۀ زندگی ، بازیگر آن هستند ، یک روز به پهنۀ زندگی قدم می گذارند رشـد می کنند و پس از مدتی بازی در نمایشنامۀ از پیش ساخته شده ای بنام زندگی ، صحنه را ترک می کنند و می روند ! تا اینجای این نمایشنامه برای بعضی ها می شود گفت ، . . . و دیگر هیچ ! اما برای بعضی ها نمی توان گفت ، و دیگر هیچ ! زیرا نقش ها در زندگی مهم هستند !
چگونه زیستن و چه نقشی را بعهده گرفتن مهم است ، اینکه در نمایشنامه زندگی بازیگر، چگونه و چه اندازه ، بتواند بر بیننده و محیط خود اثر بگذارد خیلی مهم است ! همیشه اثر است که می تواند تأثیر ببخشد و برای زندگی و آدمیان و اطرافیان خود تشخص و جهت و مفهوم بیافریند !
در صحنه نمایشنامۀ زندگی اگر بتوانی اثر بخش باشی و نوع زندگی اطرافیان را جهت مناسب بدهی و در دلها بمانی ، آنوقت نقشت در نمایش زندگی ممتاز می شود و جاودان ! و بعد از مرگت نمی توانند بگویند ، و دیگر هیـچ !
حاجیـه خانـم در زندگـی خانوادگـی خود نقشی ممتـاز و جـاودان بازی کـرد ، تعریف از زنـی خود ساختـه که اکنـون در میان مـا نیست ، اگر چه نـاممـکن نیست اما دشـوار است ، او چهره ای مهربان و خندان با چشمانی با حیـا ، نگاهی آرام و دلپذیر همراه با متانتی احترام انگیز داشت ، صفای دل ، پاکیزگی سرشت ، نیک نفسی و یکرنگی و گذشت ، بلند همتی و اعتماد به نفس ، فروتنی و مهربانی و ظرافت طبع و بردباری ، نرمخویی و شرم آگینی ، شور شاعرانه ، . . . ویژگیهایی بود که خداوند یک جا به وی ارزانی داشته بود .
حاجیه خانم ، آینده نگر و فوق العاده صبـور و آرام بود ، همیشه در زندگی اش مثبت اندیش و متوکل و خداشناس بود ، او زنی خودساخته ، باهوش و متکی به خود بود ، او همه را دوست داشت و تلاش می کرد که مردم دار باشد و به هر نحو ممکن تلاش می کرد زشتی ها را زیبا جلوه دهد و دوست داشت دلش چشمه جوشان و زلال مهر و محبت باشد و پلیدی ها را با محبت و حلم و صبر و محبت می شست تا زیبایی های زندگی به جلوه بنشیند ، دوست نداشت مزاحم کسی حتی شوهرش باشد ! با فرزندان و دامادهای خود هم رودربایستی داشت و دلش می خواست که متکی به خودش باشد !
اصـلاً اهل جر و بحث نبود و هرچه بود ، صفـا و محبت و زلال جوشان مهربانـی بود او امروز جسمش در بین ما نیست ، اما انسانیتش ، مهربانی اش و درس زندگی اش هست و برای همیشه زنده است .
                                                                                                                      روحش شـاد و یادش جاویدان باد .
                                                                                                                     جمعه ساعت 17 مورخ 22/9/92

13 آذر 1392

بسمه تعالی

چــــــرا ؟

معروف است که در دورۀ مجلس سوم ، یک استاد ژاپنی به ایران آمده بود. این استاد بعد از مدتی مطالعه در تهران و مباجث سیاسی آن سال ها ، در یک میزگرد علمی به این موضوع اشاره کرده که با مطالعه ی مقایسه ای که بین ایران و ژاپن انجام دادم به نظرم جامعه ایرانی مثل برنج ایرانی و جامعه ژاپنی مثل برنج ژاپنی است ، به این معنا که در ایران افراد مثل برنج ایرانی درشت و ازهم جدا هستند و در ژاپن افراد ریز و به هم چسبیده هستند.
یعنی در ژاپن یک نوع حمایت از یکدیگر و همکاری در مسائل اجتماعی وجود دارد. در ژاپن پابندی به هرم قدرت سیاسی و تشکیلات و الویت ها، به هم پیوستگی ژاپنی را نشان میدهد. راستی چرا ما نمی توانیم مثل ژاپنی ها به هم پیوسته شویم ؟!


                                                                                                                         5 بعد ازظهر جمعه 13-9-92 دفتر تهران

20 دیماه 1392

بسمه تعالی

مدیریت

مدیریت توسعه و نیروی انسانی مبنای توسعه است ، مدیریت نیروی انسانی مبنای انسجام سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی کشور است ، مدیریت نقطۀ آغازین همدلی و همبستگی کشور ، و مرکز ثقل این مدیریت ، مدیریت در حوزۀ سازمانی وزارت کشور است .
توسعه محوری مدنظر مقام عالی وزارت کشور ، به معنای تعطیل توسعه سیاسی و یا توسعه امنیتی و فرهنگی کشور نیست ، بلکه به معنای این است که سیاست و اقتصاد و فرهنگ و امنیت باید در تعامل با هم در خدمت نظام و کشور قرار بگیرند ، مدیریت سیاسی کشور باید در خدمت اقتصاد ، فرهنگ و امنیت کشور باشد و استانداران باید بتوانند با عقل و علم و با به الفعل درآوردن امکانات استان در همه حوزه ها ، در کشور طپش و تکان توسعه بیافریند و در چهارچوب ضوابط و شاخصه های منطقی با همه قوا و بخصوص مجلسیان به فرآیندی توسعه ای همه لانه دست پیدا کنند!

جمعه

92-10-20

دفتر کار - تهران

4 بهمن 92

بسمه تعالی

خیانت یا جهالت

امروز جمعه ظهر مهمان مجموعه ای از دست اندرکاران هنر و هنرمندی در مجموعۀ باغ زیبا وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودم ، از قضا یکی از متصدیان مدیریت شهری که جایگاه رفیعی هم در ادارۀ شهر تهران دارد و از دوستان قدیمی است در آن جمع حضور داشت، در هنگام صرف ناهار طی گفتگویی از وی سئوال کردم که آیا سیاست فروش تراکم و ساخت برج در محله های کوچک با دسترسی های ناقص مثل سابق ، ادامه پیدا میکند ؟ ! پاسخم را داد: " بلــی" !
چون شهرداری برای ادارۀ شهر ، نیازمند درآمد است و فروش تراکم ، برای شهرداری درآمد زایی دارد ! با تعجب، انتقاد کردم که این کار یعنی فروش سلامت و زندگی مردم ! مگر می شود که شهرداری به قیمت فروش سلامت شهروندان تهرانی درآمدزایی کند ! ؟ آقـای مسئول، که اتفاقاً از مدیران با سابقه و صاحب تجربه در مدیریت کلان کشور هم هست و اینجانب به تعهد و مسئولیت پذیری و نیز سلامت نفسش اعتقاد دارم متأسفانه گفت :
فروش سلامت مردم سالهاست در این کشور ادامه دارد و این مختص شهرداری تهران نیست ! مگر ورود لنت های چینی و تزریق آزبست به هوای کشور ، ورود داروهای چینی و غیر استاندارد ، تولید بنزین های مسئله دار ، ورود برنج های آلوده و تولید و وارد کردن صدها نوع محصول مسئله دار دیگر، آیا فروش سلامت مردم نیست ؟ !
برق سه فاز از مغزم پرید ! چه اتفاقی در حوزۀ مدیریت کشور اتفاق افتاده است که مدیری متعهد و آشنا به منافع کلان ملی با کمال خونسردی و آرامش و بدون اینکه لحن صدا و یا رنگ رخساره و حالت صورت وی و یا تغییر در فیزیک گفتاری ، نشانی از انتقاد و یا عصبانیت و یا ناتوانی از برخورد و یا .... هویدا نماید ، شرایط را پذیرفته است و می داند که چه فاجعه ای در حال رخ دادن است و با کمال تأسف فقط عمل غیر انسانی خود را با این استدلال که همه می کنند توجیــه می کند ! آیا این اقدامات دولت نشستن بر شاخه و بریدن آن نیست ! ؟ و این عمل را خیانت بنامیم و یا جهالت ! ؟


                  منزل تهران
92-11-4

12 آذر 1392

بسمه تعالی

بیچارگی

امروز پنجشنبه مورخ 12/9/92 مصادف با دوم ژانویه 2014 ، قرار بود به اتفاق خانواده شب منزل یکی از بستگان در ولنجک تهران بزنیم ، زودتر به منزل آمدم تا سرساعت معمول و مرسوم بتوانم در مهمانی خانوادگی شرکت کنیم ، به همسرم گفتم آماده شود ، غـر زد که آماده نیستم و طول می کشد تا آماده شوم . . . و نتیجه گرفت که دیر هم رفتیم رفتیم ! نتوانستم این نوع نگاه را تحمل کنم و بشدت ناراحت شدم ، زیرا بی برنامگی ، بی توجهی به لحظه های زندگی و عدم توان در کنترل خود و زندگی است ، اگر کسی نتواند برخود و لحظه هایش ، مدیریت کند قطعاً انسان فقیر و عقب مانده ای است ، کسانی که نتوانند با شمارش ثانیه ها زمان زندگی خود را سامان بدهند ، مسلماً از گروه بیچارگان جامعه اند ، همان کسانی که در فرهنگ عوام و عمومی فقیر لقب گرفته اند ! در اذهان عمومی فقیر کسانی هستند که بی چیز و بدون امکانات و بی پول و در واقع در زندگی درمانده اند . به نظر من ریشۀ فقر به معنای بی چیزی و بیچارگی در بی برنامگی و عدم ساماندهی لحظه ها و ناتوانی در مدیریت زمان است ، اگر می خواهیم فقیر نباشیم و همه چیز را بدست آوریم باید بکوشیم در زندگی برنامه و سازماندهی و هماهنگی زمان را داشته باشیم و یادمان باشد که مهمترین سرمایۀ هر کسی در زندگی اش لحظه هایی است که نفس می کشد ، شمارش این لحظه ها را برای خود و دوستان و بستگان داشته باشیم ، آنها داشته های ما از زندگی است.

منزل، تهران 12-9-92

 

 

10/بهمن ماه / 1392

بسمه تعالی

سکوت بزرگانم در حـوزۀ سیاست


امروز پنجشنبه مورخ 10/11/92 در دفتر کارم در تهران ، بموجب وظیفۀ اخلاقی به بزرگی تلفن کردم تا احوالش را بپرسم ، بعد از حال و احوال از وی سئوال کردم ، چرا در هنگامۀ دولت تدبیر و امید حضور ندارد و دولت و کشور و ملت را از تجربیات خود محروم کرده است وبی سر و صدا فقط در حوزۀ تحقیق و پژوهش مشغول است ؟ !
بعد از بحث های فراوان و ذکر دلایل متعدد نتیجه گیری کرد که ، در میان جامعه اسلامی ایران و به برکت عمر ارزشمند نظام مقدس جمهوری اسلامثی ایران ، شخصیت های بزرگی وجود دارند که می توانند نجات بخش ملت ، جامعه و نسل های آینده باشند ، اما بدلیل عظمت روح و بزرگی شخصیتشان ، بعنوان یک انسان فعال اجتماعی در حوزۀ سیاست سکوت اختیار کرده اند !
متأسفانه دلیل سکوت را توضیح نداد . اما نتیجه ای که از لابلای بحث ها یافتم این بود که ظاهراً دلیل سکوت چنین شخصیت هایی در حوزۀ سیاست ، عوام زدگی سیاستمداران امروز جامعه است که افق نگاه آنان در حوزۀ سیاست ، با افق نگاه افرادی چنین بزرگ مثل ، شخص مورد نظر من ، کاملاً متفاوت است ! خداوند بخیر کند آینده را .

پنجشنبه 10/11/92

دفتر - تهران

 

15 اسفند 92

سئـــوال ؟ ؟

خبر آنلاین ، دیروز اعلام کرد که 10 ثروتمند بزرگ جهان ، معادل بیش از دو سال بودجۀ ایران ، پول در اختیارند ! ! محاسبات نشان می دهد که ده ثروتمند بزرگ جهان معادل 436 میلیارد دلار ثروت در اختیار دارند که به تومان ایرانی می شود 113 هزار و 360 میلیارد تومان ! با توجه به بودجه سال 1392 ایران ، میزان دارائی این ده نفر معادل دو سال و نیم درآمدهای ایران اعم از فروش نفت و درآمد مالیاتی کشور و غیره است !
با اندکی دقت و تأمل ، این سئوال به ذهن متبادر می شود که ما چه می گوئیم ؟ ! چـه می کنیم ! ؟ حرف حسابمان توی دنیا چی هست ! ؟ ممکن است پاسخ بشنویم ، ما توزیع سرمایه و توزیع درآمد داشته ایم و تلاش کرده ایم تا اقتصاد را بگونه ای مدیریت کنیم که سرمایه گذاران بزرگ بجای تجمع سرمایه در دست خودشان ، آن را بین مردم توزیع کنند و جامعه به دو قطب فقیر و غنی تبدیل نشود و طبقۀ متوسط جامعه حجم وسیع و گسترده ای از جامعه را تشکیل دهد . واقعاً بررسی کنیم و ببینیم چنین است ! ؟ اگــر چنین نیست ، چرا چنین شده است و برای برون رفت از این واقعیت تلخ چه باید بکنیم .

پنجشنبـه ، مـورخ 15/12/1392
ساعت 15/9 تهران

سوم فروردین 1393

بسمه تعالی

خداوند را بخوانید!

خواستن و تقاضا کردن اولین گام در رسیدن به خواسته است ، بخواهید تا نظام ، هستی به شما بدهد ، قاطعانه ، مخلصانه و شفاف و روشن از خداوند بخواهید تا به شما عطـــا کند اصلاً محدودیتی ندارید ! نهراسید ، خودتان را محدود نکنید خداوند بزرگتر از آن است که فکر می کنید ، تقاضای شما هر چقدر هم که بزرگ باشد در مقابل عظمت و بزرگی کائنات بسیار کوچک و ناچیز است ، بخواهیـــد ! همیــن ! شک نکنید که خداوند به شما خواهد داد روی هیچیک از خواسته هایتان سرپوش نگذارید ، لازم نیست راه دستیابی به آن را بدانید شما فقط تقاضا کنید ، نظام کائنات خودش راه رسیدن به آن را هموار خواهد کرد . اگر معتقد به این ویژگی نظام الهی باشید به آن خواهید رسید.
سوم فروردین ماه سال 1393 ، سائوپائولو
شهر سائو پائولو – برزیل Tivoli هتل ساعت 9 شب

چهارم فروردین 1393

بسمه تعالی

قدرت ذهن

تصـور کردن و در ذهن پرورا ندن چیزی ، در واقع خلق کردن آن چیز در عالم واقع است ! وقتی در ذهن خود ، موضوعی را تصور می کنید ، خواسته ای را شکل می دهیــد و در عالـم ذهن آن را تولید می کنیـد و بدست می آورید ، معنایش این است که زمینه های خلق و تولید آن را در عالم واقع ایجاد کرده اید ! هر آنچه را که می خواهید ، در ذهن خودتان آن را تصور کنید ، از نظر ذهنی آن را داشته باشید ، شک نکنید که در عالم واقع دیر یا زود به آن می رسید ! وقتی می خواهید چیزی را تصور کنید در مورد چگونگی آن فکر نکنید ، شما فقط مجسم کنید ، عالم کائنات و نظام هستی خودش راهش را بلد است ، مکانیسم آن به شما مربوط نیست ! آنچه که به شما مربوط می شود ، تصور کردن و مجسم کردن خواسته است ، چشم خود را ببندید و در رویاها خواسته خود را لمس کنید و باور کنید که آن را دارید آن وقت نظام هستی خودش دست بکار می شود و در عالم واقع آن را تولید می کند !
اگر باورندارید، امتحان کنید اصرار کنید ، تمرین کنید ! باور کنید ، بخدا سوگند دریافت می کنید .

چهارم فروردین سال 1393
ساعت 5 صبح ، هتل Tivoli شهر سائو پائولو – برزیل

 

هشتم فروردین 1393

بسمه تعالی

شرمم باد !

طبیعی است که انسانها در تعامل با محیط و اطرافیان ، فریب بخورند و کلاه سرشان برود ! در چنین شرایطی اگر شخصی یک بار مرا فریب دهد شرم بر او باد ! چون من به او اعتماد کردم و برخورد انسانی با او کردم ، او را انسان فرض کردم و نشانه های خدایی را در وجود او فرض کردم ، اما اگر همان فرد برای بار دوم من را فریب دهد و کلاه سرم گذارد ، شرم بر من باد ! در این حالت فرض انسان بودن من ، دارای اشکال است ، چون انسان موءمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود !

هشتم فروردین ماه سال 1393
برزیل ، آبشار شهر ایگواسو ، ساعت  5 بعدازظهر

دوازدهم فروردین 1393

بسمه تعالی

سایــــه ها

سایه ها نشانی از وجود موانعی است که نوری را پشت خود جای داده اند اگر درست دقت کنیم ، هر تاریکی وصل به دیوار و مانعی است که در حاشیه اش نور وجود دارد ، اندکی صبر و استقامت می خواهد و هوشیاری می طلبد تا نور را دریابی و به آن دست پیدا کنی !
هرگز از سایه ها نهراسیم و زانوی غم و غصه بغل نگیریم ، سایه ها نشانه ای است که در همان نزدیکی ها امید روشنایی هست ! هر وقت به تاریکی رسیدید بلافاصله به دنبال رسیدن نور باشید اطمینان پیدا کنید تاریکی ماندنی نیست ، فقط جستجو کنید ، حتماً روشنایی را پیدا خواهید کرد .
دوازدهم فروردین ماه سال 1393 برزیل
شهر ریو دژانیرو ، هتل میرامار ، 6 بعدازظهر

22 فروردین 93

بسمه تعالی

خدایی شویم تا آرام شویم

می گویند رودخانه قبل از اینکه به منشاء اصلی خود ، یعنی دریا برسد خیلی بی قرار و بی تاب است . در پیچ و خم کوهها و دره ها و سنگلاخ ها می تازد و می خروشد و به پیش می رود و یک لحظه آرام و قرار ندارد !
در برخورد با سنگ ها و موانع فریاد می کشد ، کف می کند ! می چرخد ! می جنگد و گاه خود را می شکند ! می پاشد ! می غرد تا برود ! در تماشای رودخانه هر آنچه را که می بینید ، جنب و جوش و حرکت و طپش و تکان و غرش است ، اما رودخانۀ پر سر و صدا و خروشان وقتی خودش را به دریا می رساند و یا هم سطح با دریا می شود ، ناگاه خاموش و بی صدا در میان آن گم می شود ! هضم می شود و آرام و خاموش ، دریا می شود ! چون رودخانه از آن دریاست و این همه تلاش برای رسیدن به منبع اصلی خود بود !
آیا زندگی ما انسانها رودخانه نیست ! ؟ تا وقتــی خدایی نشدیم تا زمانی که خود را به بی نهایت هستی ، به منبع خلقت ، به قدرت لایتناهی هستی پیوند نزده ایم ، نگران و بی تاب و بی قراریم ، اما اگر توانستیم ، خودمان را به خدا و مرکز هستی بخش وصل کنیم آرام و بی صدا می گردیم ! تلاش کنیم خدایی شویم تا آرام شـویـم !
قــم– مورخ 22/01/93
حرم مطهر حضرت معصومه ( س )

22 فروردین 93

بسمه تعالی

خدایی شویم تا آرام شویم

می گویند رودخانه قبل از اینکه به منشاء اصلی خود ، یعنی دریا برسد خیلی بی قرار و بی تاب است . در پیچ و خم کوهها و دره ها و سنگلاخ ها می تازد و می خروشد و به پیش می رود و یک لحظه آرام و قرار ندارد !
در برخورد با سنگ ها و موانع فریاد می کشد ، کف می کند ! می چرخد ! می جنگد و گاه خود را می شکند ! می پاشد ! می غرد تا برود ! در تماشای رودخانه هر آنچه را که می بینید ، جنب و جوش و حرکت و طپش و تکان و غرش است ، اما رودخانۀ پر سر و صدا و خروشان وقتی خودش را به دریا می رساند و یا هم سطح با دریا می شود ، ناگاه خاموش و بی صدا در میان آن گم می شود ! هضم می شود و آرام و خاموش ، دریا می شود ! چون رودخانه از آن دریاست و این همه تلاش برای رسیدن به منبع اصلی خود بود !
آیا زندگی ما انسانها رودخانه نیست ! ؟ تا وقتــی خدایی نشدیم تا زمانی که خود را به بی نهایت هستی ، به منبع خلقت ، به قدرت لایتناهی هستی پیوند نزده ایم ، نگران و بی تاب و بی قراریم ، اما اگر توانستیم ، خودمان را به خدا و مرکز هستی بخش وصل کنیم آرام و بی صدا می گردیم ! تلاش کنیم خدایی شویم تا آرام شـویـم !
قــم– مورخ 22/01/93
حرم مطهر حضرت معصومه ( س )

8 خرداد 1393

(سکوت)

بعضی وقت ها ،سکوت بهترین تدبیر است .زیرا در سکوت رازی نهفته است که با هزاران سخن ، بیان نمی شود . سکوت فریاد بلندی است که ارتعاش ندارد تا گوش،آن را دریافت کند ، اماّ انرژی خاموش و بی صدایی است که قلب ها را می سوزاند! سکوت ،طرف مقابلت را می شکند ، ذلیل وزبونش می کند و قدرت هر گونه عکس العملی را از او میگیرد. سکوت بهترین تحقیر است!

5شنبه، 8/3/93 دفتر، تهران ،

10 خرداد 1393

((بهترین رابطه انسانی ))


همه انسان های عالم باهر رنگ واعتقادی ،به کمک همه نیاز مندند واصلأ اصالت انسانی انسان در رابطه با دیگر انسان ها شکل می گیرد وانسان در رابطه با دیگران است که می فهمد با دیگر موجودات عالم فرق دارد ،والاّ انسان در تنهایی خود با دیگر حیوانات فرق چندانی ندارد!
انسان ها وقتی از همه فاصله می گیرند و به تنهایی خود می خزند درک می کنند که درمسیرنا بودی قرار می گیرند!به همین خاطر است که می گویند انسان فطرتأ میل به پیوستگی به خدا ومنبع هستی دارد ونمی تواند باور کند که تنها است !
تنهایی برای انسان شکننده وزجر آور است و انسان تنها معمولا در خلوت و تنهایی به خداوند پناه می برد.
اماّ چون علقه ها ،نگرش ها،اعتقادات ونیازها وانگیزه ها در همۀ انسان ها یکسان نیست و تقریبأ به تعداد انسان های موجود در عالم هستی،نگاه وروش وجود دارد معمولأ،روابط انسانی با اصطکاک ودلخوری وکاستی وتنش همراه است و هیچ انسانی بصورت صددرصداز رابطه با دیگران راضی نیست . این اصل مسلم انسانی است اماّ باید برگزنینم ! یاخار های دوستان و همراهان را باید تحمل کنیم یا اینکه نا بودی وتنهایی خود را !
بدیهی است که با هم بودن و گرد هم جمع شدن ،علارغم زخم های سطحی که در اصطکاک با یکدیگر برمی داریم ارجع است به از بین رفتن ونابود شدن در تنهایی خویش.
بنابرین با دوستان واقوام وبستگان خود ارتباط بگیریم ومهربان باشیم.


شنبه 10/3/93 ، دفتر تهران

16 مرداد 93

راهبرد تعامل سیستمی

 
قلمرو و اختیارات و وظائف وزارت کشور بعنوان یکی از مهمترین ارکان دولت، گسترده، وسیع و عمیق و اثربخش است، اما باید به خاطر داشت که هر کدام از حوزه های سازمانی وزارت کشور، در مقابل سایر نهادهای حاکمیت و وزارتخانه های دیگر، بعنوان تصمیم ساز و ریل گذار برای سایر نهادها، عمل می نماید، بنابراین ضروری است اجزاء وزارت کشور (معاونین، استانداران، فرمانداران و بخشداران) با توجه به اقتضائات عملکرد سیستمی و از جمله نگاه به خود، بعنوان جزئی از مهمترین رکن دولت فعالیت نموده و با در نظر گرفتن مصالح کلی نظام مدیریتی با همه اجزاء و ارکان حاکمیت و ملت ارتباط سیستمی و تعامل مناسب و قانون مند برقرار نمایدو راهبرد هماهنگ کنندگی و رهبری تعامل سیستمی را پیگیری کنند. موضوعی که سال هاست در وزارت کشور فراموش شده است و این نهاد حاکمیتی مهم و راهبردی، به سطح و در ردیف سایر وزارتخانه ها تنزل کرده است. و متاسفانه خود فقط جزئی از اجزاء سیستمی امور داخلی کشور است و نه رهبر آن!
                  دفتر تهران، 16/5/93

25 شهریور 1393

مدیریت انگیزه

معروف است که در یک مصاحبه خصوصی با ماهاتیر محمد،نخست وزیر اسبق مالزی، از ایشان سئوال شد که: «در زمانی که در ابتدای دولت خود، مسئولیت اداره مالزی را تحویل گرفتید، درآمد ارزی کشور 3 میلیارد دلار، آنهم عمدتا از محل صدور کائوچو بود. هم اکنون پس از بیست سال از آن تاریخ، مالزی دارای 203 میلیارد دلار درآمد ارزی است که بیش از یکصد میلیارد دلار آن از محل صدور مصنوعات الکترونیکی است!

شما چگونه مدیریت کردید که اینگونه شد؟!ماهاتیر محمد پاسخ داد: «ما فقط دو کار مهم و اساسی کردیم، اول اینکه در رابطه با مباحث داخلی و خارجی کشور با عقلانیت و بدون احساس عمل کردیم و دوم در رابطه با منابع انسانی، بر اساس مدیریت انگیزه رفتار نمودیم. منابع انسانی را انگیزه مند به بازار کار فرستادیم و تلاش کردیم همه با عشق کار کنند!»

می دانم که چگونه می شود در بازار کار ایران به شکلی عمل کرد که همه با عشق کار کنند! اما قبول کنید که در بازار کار ایران، انگیزه، دوراندیشی، مشتری مداری، و عشق به کار کمتر وجود دارد. نیروی انسانی، بعنوان سرمایه های اصلی و اساسی کشور برخلاف همه کشور های صنعتی و قوی در یک فرآیند هماهنگ و هوشمندانه، ترکیب نشده اند تا با در کنار هم قراردادن آنان، بشود نظارت و هماهنگی کرد و مسیری را باز کرد تا این نیروها، با انگیزه و تلاش راه های درست را درست کنند.

 
25/6/93-تهران،دفتر کار
    

28 شهریور 1393

   

به نام خدا

باور فیلی

 
فیل حیوان بزرگ و فوق العاده قوی و نیرومندی است، اما از بچگی که ضعیف و ناتوان است، یک پای او را با طناب به جایی ثابت می بندند تا بچه فیل نتواند حرکت کند، به مرور که بچه فیل بزرگ می شود، این باور بچگی در او شکل می گیرد که قادر به پاره کردن طناب نیست و در نتیجه وقتی بزرگ شد علیرغم اینکه به راحتی می تواند طناب را پاره کند و خود را نجات دهد، اما هیچ تلاش و حرکتی نمی کند تا بند خود را پاره کند و بگریزد، در واقع باور کرده است که نمی تواند! در هند حتی فیل های بزرگی هستند که در بزرگسالی دیگر با طناب بسته نشده اند و در واقع رها و  آزاد هستند، اما از جایشان حرکت نمی کنند و کاملا پذیرفته اند که امکان حرکت ندارند.
در زندگی ما انسان ها، گاهی وقت ها از کودکی تار و پود های غلطی را برایمان بافته اند و باور هایی برایمان ایجاد کرده اند که با همه وجودمان آنها را پذیرفته ایم و تحت هیچ شرایطی حاضر به پاره کردن باورهای فیلی خود نیستیم، در حالی که می توانیم.
          تهران،منزل 28/6/93
    

2 آذر 1393

با نام و یاد خدا

ظلـم به مردم

 

امروز مورخ 2/9/93 صبح ساعت 7:20 از منزل عازم محل کار بودم، در خیابان پاسداران از چهار راه پاسداران به سمت میدان نوبنیاد، یکی از شخصیت های کشوری به اتفاق سه عدد اتومبیل اسکورت میشد و یک دستگاه بنز راهنمایی و رانندگی جلودار این کاروان اسکورت بود.

فارغ از پسونگ و پیشونگ آقایانی که بعنوان محافظ به دنبال این شخصیت مهم بودنند و معمولاً با اشاره و تکان دادن تابلوهای علامت برای سایرین مزاحمت ایجاد می کردنند و فارغ از رانندگان کاروان که علیرغم وجود قانون راهنمایی و رانندگی، بصورت مارپیچ به چپ و راست خیابان می رفتند، وقتی از سمت میدان نوبنیاد به ضلع شمال به جنوب خیابان پاسداران جنوبی، رسیدند دیدم که چون ضلع راست خیابان ترافیک بود و خیابان پاسداران بصورت گاردریل و بلوک های سیمانی دوطرفه شده است، کاروان مسئول محترم بر خلاف مقررات راهنمایی و رانندگی، به منظور سهولت در تردد به ناگاه از شمال به جنوب پاسداران تا مسیر دوربرگردان به سمت بابایی را خلاف مسیر عادی و قانونی حرکت کردنند و رفتند!

مشاهدۀ این وضعیت برایم تأسف انگیز بود، هم اینکه مسئولی در هر سطح و موقعیتی بخودش و همراهانش اجازه می دهد که رسماً کار خلاف مقررات قانون انجام دهند و هم اینکه با انجام این عمل غیرقانونی باعث می شود که شرایط عادی و معمولی مردم و ترافیک، چگونگی تردد مردم  دود و ... را نبینند و فکر کنند همه چیز روان و عادی است!

 آیا این ظلم به مردم و نظام نیست!؟                                                                                                                                                                                                                                                                                                        ساعت 9 صبح مورخ 2/9/93، دفتر کار، تهران 

15 آذر 1393

بنــام خـــدا

 

واقع گرایی در نظام بین الملل

 

اولین نظریه در روابط بین الملل، نظریه توازن قدرت بود که معتقد به ساختار بین الملل غیر قابل تغییر با پیش فرض تقسیم جهان به دولت های واجد حاکمیت بود. از نظر نظریه پردازن توازن قدرت، حاکمیت امری ضروری و طبیعی برای دولت ها است و مبنای روابط بین الملل، تاریخ دیپلماسی و حقوق بین الملل است، اما با ظهور آمریکا بعنوان یک قدرت جهانی، کم کم نظریۀ توازن قدرت کم رنگ شد و واقع گرایی جایگزین توازن قدرت و آرمان گرایی گردید. واقع گرایی، تأکید بر قدرت و منافع دارد و با حزم و محافظه کاری و توجه به عینیت ها به اصول آرمان گرایی بدگمان و در عوض به تجربیات تاریخ احترام می گذارد. از نظر واقع گراها، آنچه که به عنوان سیاست بین الملل مطرح می شود باید با بدگمانی و تردید نگریست و قدرت را باید به منزله مفهوم بنیادی در نظام بین الملل افزایش داد.

در نظام بین الملل هر چه قویتر باشی، حاکم تر و دست برتر داری! مفهوم قدرت در نظام بین الملل از نظر واقع گراها مثل مفهوم انرژی در فیزیک است، البته با این باور و اعتقاد که ردای قدرت را باید با مفاهیمی اخلاقی و ارزشی و حقوقی مثل صلح جهانی، حقوق بشر، بهداشت جهانی، امنیت جهانی و امثالهم مزین کرد تا بتوان با ظاهری آراسته و مردم پسند، نیروی های نظامی و روابط قدرت فیزیکی را در روابط بین الملل حاکم کرد.

                                                                                                        15/9/93 

5 دی 1393

باسمه تعالی

 

انتخابات سودمند

 

در تاریخ همۀ انقلابها بطور اعم و در تاریخ انقلاب های انبیاء بطور اخص، هیچ انقلابی از بیرون شکست نخورده و یا منحرف نشده است. ممکن است یک دولت و یک حکومت با قدرت نظامی شکست بخورد، اما انقلاب یک فکر و فرهنگ و یک اندیشه است و هرگز با نیروهای نظامی قابل شکست نیست، هر انقلابی که شکست خورده است بوسیله جناحی از درون خودش منحرف و بالاخره به شکست منجر شده است. این واقعیت را باید همه مردم ما در نظر داشته باشند، وقتی افرادی و طیفی از سنخ «اشعث ابن قیس ها» و «ابوموسی اشعری ها» بعنوان ریش سفیدان قوم در میان علی (ع) و مردم قرار گرفتند، انقلاب مهم و ریشه دار علی (ع) شکست خورد، این قبیل افراد مسائل را نزد مردم طوری توجیه و تفسیر به رأی می کردند که دیگر زمینه ای برای افرادی صادق و فهیم و دور اندیش، مثل «مـالک اشترهـا» و «محمـد ابن ابی بکرها» و «عمار یا سرها» باقی نمی مانـــد!

بنابر این در تاریخ انقلاب اسلامی و در نظام جمهوری اسلامی ایران هم، همه دلسوزان نظام و همه کسانی که معتقد به فرهنگ و راه و اندیشه امام راحل و مقام معظم رهبری و بنیان های فکری و فرهنگی اسلام ناب محمدی هستند باید بگونه ای عمل کنند و به شکلی حرکت کنند که مجالی برای حائل شدن «اشعث هـا» که احیاناً بصورت «تئوریسین وارد به مکتب» ظاهر می شوند، نماند و راه درست و روشن حضرت امام خمینی(ره) منحرف نشود. یکی از این مسیرها برنامه انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی است.

میدانیم که ملت بزرگ ایران، در خون دادن و در آمادگی به شهادت و در همراهی با نظام جمهوری اسلامی، تا کنون سرآمد تاریخ بوده است، اما باید بپذیریم که در بعضی مواقع در انتخابات سر این ملت به دلائلی کلاه رفته است! انتخابات وقتی مفید و مثبت خواهد بود که مردم و مسئولین به ازاء هر کارت رأی، به اندازۀ خون یک انسان ارزش قائل باشند و معتقد باشند که یک برگ رأی با یک شهادت، مساوی است والا نه تنها اینکه انتخابات سودی نخواهد داشت بلکه وسیله ای می گردد برای خام نگاه داشتن مردم!

                                                                                            جمعه 5/10/93

                                                                                       دفتر، ساعـت 5 بعدازظهر

 

 

 

10 دی 1393

نیـایـش

 

خـدایـا!

به فکرمان، منطق

به قلبمان، آرامش

به زندگیمان، آسایش، عطا فرمـا!

 

بار پروردگــارا!

به روحمـان، پاکــی

بـه وجــودمـان، آزادی

به دستهایمان، قدرت

و بـه هستی امان، عشـق و محبت، مرحمت بفـرما!

 

بـارالهــا!

به دوستی هایمان، تعهــد

به تعهــدمان، صـداقت

و به مردممان، ایمان عنایت کــن!

ای خـدای بزرگ!

به همتمان، وسعــت

به ایمانمان، عمق

به مسئولیتمان، شناخت ارزانی بدار!

 

خـدایـا!

ما قدرت آن را نداریم تا قلب آنهایی را که دوستشان داریم را شاد کنیم. از تو می خواهیم این روزها، مشکلاتشان را آسان، دعاهایشان را مستجاب و دلشان را شاد بگردان.

 

خــدایـا!

دردهایی داریم که نمی توان گفت و گفتنی هایی هست که هیچ قلبی محـرم نیست، تو را قسم میدهیم که بحق نگفتن ها و بحق قلبهای محرم، همه دردهای نگفتنی را دوا کن!

 

خــداونــدا!

اشک هایی داریم که با هیچ دوستی نمی توانیم بریزیم و زخم هایی هست که هیچ مرهمی آن را التیام نمی بخشد و تنهـایی هـایی هست که هیچ جمعی آن را بر نمی کند، از تو می خواهیم که همراه اشک هایمان و مرهـم  زخم هایمان و جمع تنهایی امان باش!

 

بارپروردگــارا!

پرسش هایی داریم که جز تو، کسی قادر به پاسخگویی آن نیست، درهایی هست که جز تو کسی قادر به بازگشایی آن نیست و قصدهایی هست که جز به توفیـق تو میسر نمی شود. از تو می طلبیم که پاسخگویی پرسش هامان و بازکننده درهای بستـه شده بر رویمان و میسرکننـده قصـدهایمان باشی.

 

مـا باید به همه کمک کنیم، مسلمان و غیرمسلمان ، سیاه و سفید، این یعنی انسانیت!

 

ای خـدای مهربان !

مـا را با انسانیت انسان، محشور بگردان.

مــا را از حرص، تنفر و بدبینی آزاد گـردان.

16 بهمن 93

باسمه تعالی

ویژگــی انسان توسعـه یافتـه

 

دکتر سیدعلی میرباقری

مشاور ارشد وزارت کشور و استاد دانشگاه

 

توسعه یافتگی ، توانایی و مهارتی است که به انسان امکان می دهد در موقعیت های گوناگون ، عاقلانه و منطقی رفتار کند ! رفتاری که نه تنها به خودش آسیب نمی رساند ، بلکه با خود و دیگران رابطه ای سازگارانه ، نشاط آور و آرام بخش برقرار می کند و ضمن بدست آوردن موفقیت در زندگی ، احساس شادی می کند !

شاخص های چنین فردی عبـارتنــد از :

1-    اعتماد بنفس منطقی دارد ! به توانایی های انسانی اش باور دارد ، خودش را محیط بر مسائل زندگی اش می داند و می فهمد که انسان موجودی خلاق و مبتکر و توانمند است ! می داند که در درون انسان ، نیرویی وجود دارد که اگر اراده کند می تواند همۀ مشکلات زندگی اش را با تعقل و تدبیر و حلم ،حل و فصل کند !

2-    روحیۀ مشارکت پذیری ، هم فکری و همکاری با دیگران دارد ! به تفکر جمعی و مشورت اعتقاد دارد ، به شخصی بودن کارها ایمان دارد . تقسیم کار را می فهمد ، اصول مقدماتی مدیریت را بلد است و کاملاً باور دارد که عقل کل نیست !

3-    مهربان و آرام است ! خوب گوش می کند ! خوب فکر می کند ! با عجله سخن نمی گوید وقتی با او برخورد می کنی ، امواج آرام بخش و مهربانی ، سراسر وجودتان را پر می کند !

4-    انسان توسعه یافته ، جـو پذیر نیست ، با مسائل خودش کاملاً تعقلی برخورد می کند ، در مقابل تبلیغات زیانبار و یا کذب ، روحیه پایداری و نگاه کارشناسی دارد ! در گرداب تبلیغات سوء قرار نمی گیرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزیه و تحلیل می گیرد و بعد تصمیم میگیرد.

5-    انسان توسعه یافته ، احساسات خودش را سرکوب نمی کند ! احساس خودش را شناسایی و بصورت منطقی بیان می کند ! احساسی نیست ، اما هر کجا لازم شود ابراز احساسات می کند و از بروز عاطفه و عشق خود به دیگران ، شرم نمی کند !

6-    به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهمیت می دهد ! ورزش می کند ، تفریح می کند و به واقع زندگی می کند .

7-    پیوسته مهارت های ارتباطی خود را تقویت می کند ، در ارتباط گیری و برقراری رابطه انسانی با دیگران مشکل ندارد ، خودش را به زبان های مختلف ارتباطی مجهز می کند و روابط عمومی بالایی دارد.

8-    نوع لباس پوشیدن ،روش گفتاری ،منش کرداری وحتی نوع نگاه وچهره بگونه ای است که مورد پذیرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است .

 

9-    انسان توسعه یافته ، روحیۀ همزیستی مسالمت آمیز با جامعه دارد ، با خودش سازگار و با محیط زندگی اش هماهنگ است ، محیط زندگی اش را تغییر می دهد ، اما با شرایط نمی جنگد!

انشاءالله همگی توسعه یافته باشیم.                                                              

                                                                             پنجشنبه 16/11/93

                                                                                   

                                                                                   

17 بهمن 93

باسمه تعالی

 

«نعـل بنـد بی انضباط»

 

دکتر سیدعلی میرباقری

مشاور ارشد وزارت کشور و استاد دانشگاه

 

می گویند نعل بند، وقتی میخ نعل اسبی را محکم نکند و با وسواس و دقت کارش را درست انجام ندهد، باعث می شود که نعل اسب، در حرکت و یا تاخت و تاز بیفتد! و افتادن نعل اسب همان و سرنگون شدن اسب همان!

وقتی اسبی سرنگون شد، خواه، ناخواه سوارکار دلاور و جنگجوی خود را نیز بر زمین می کوبد و حتماً در مصاف با دشمن، شکست می خورد! وقتی سوار کاراران در میدان رزم از دشمن شکست خوردند، دشمن بر تمام شئونات زندگی کشور و مملکت مغلوب حاکم می شود و همه چیز بر باد می رود!

ملاحظه می کنید! یک «نعل بند بی انضباط»، باعث می شود کل ارکان کشور آسیب ببیند!

همه باید دقت کنند نعل بندان کشور، کارشان را با دقت و وسواس انجام دهنــد! و الا اساس و ارکان کشور آسیب می بیند!

                                                                جمعه 17/11/93

                                                          ساعت 5 بعداز ظهر منزل 


25 مهر 1394

باسمه تعالی

 

خانم ﻓﺮﺡ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻣﺘنی ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﯿﺴﺒﻮﮎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ که این پاسخ را مناسب ایشان می دانم...


 
شاید بسیاری از دوستان بدانند که برای سرنگونی نظام شاهنشاهی در حد وسع خودم بسیار تلاش کرده ام، آنچه امروز اتفاق افتاده محصول سرنگونی نظام شاهنشاهی نیست، بلکه عوامل بسیاری دست به هم داده اند تا از لحاظ اقتصادی چنین شده ایم (که جای بحث، زیاد دارد. مثلاً جنگ و تحریم و...). البته من به آینده بسیار امیدوارم، ملت ایران در طول تاریخ، تجربیات بسیار تلخی را بارها تجربه کرده، اما هر بار با اتحاد و همدلی، دوباره سرفرازانه بپا خواسته است. در قرآن داستان جالبی ذکر شده است، وقتی موسی(ع) برعلیه فرعون قیام کرد، فرعون خدمات و نعمت های خود نسبت به موسی و قوم او را به رخش می کشد، اما ببینید پاسخ پیامبر الهی به او چقدر عمیق و پر معنی است «تِلکَ نعمةً تَمنُّها عَلَیّ اَن عبدّتَ بنی اسرائیل = این چه نعمتی است بر من منت می گذاری در حالیکه در مقابل آن آزادی را از مردم بنی اسرائیل گرفته ای». آری ما در رژیم شاه شاید بسیاری از آنچه را که شهبانو گفته است داشتیم، اما در قبال آن آزادی های حقیقی مانند آزادی بیان، آزادی اندیشه و اظهار عقیده، آزادی نقد و انتقاد عالمانه از حاکمیت، آزادی انتخاب مسؤلان اجرایی، آزادی انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی و بسیاری آزادی های اساسی دیگر را از ما گرفته بودند.(البته بی بند و باری، فحشا و قمارخانه ها و ... آزاد بود ولی ما که اینها را آزادی نمی دانیم) در آن زمان شاه با عنوان «خدایگان، اعلیحضرت» همه کاره مملکت، و تصورش این بود که ملت همچون گوسفند باید آب و علفشان تأمین باشد و هر موقع لازم است با دستور شاهانه برای او «بع بع »کنند. می دانم همه (حتی خانم فرح پهلوی هم) این نوع زندگی را ذلت می دانند و هر کس آن روزها در موقعیت ما بود قیام می کرد، من آن روزها دانشجو بودم، از نظر موقعیت اجتماعی در وضعیت عالی، ماهیانه مبلغی کمک هزینه تحصیلی می گرفتم و  علیرغم تمام ولخرجی ها یی که می کردم ماهیانه مبلغی هم باقی می ماند، اما یقین داشتم اگر آزادی حقیقی که خدا با کرامت «ولقد کرّمنا بنی آدم» (قرآن، س اسراء ، آ 70) به انسان عطا کرده است را از ما بگیرند، در ازایش هر چه بدهند، بی ارزش است. ما خواستار حکومتی همانند آنچه امام اولمان علی ابن ابیطالب(ع) پنج سال آنرا تجربه کرد، بودیم و همچنان هستیم. ما در آغاز این راه پر خطر قرار داریم و امید فراوان داریم که زمینه های آن حکومت به دست جوانان پر شور مؤمن، فراهم می شود و انشاء الله حکومت عدل جهانی به رهبری حضرت بقیة الله الاعظم (روحی له الفدا) تشکیل می شود.

 

کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به دکتر سید علی میرباقری می‌باشد.